 |
|
 |
منوی اصلی |
 |
|
 |
پیامهای کوتاه |
 |
|
 |
ارتباط آنلاين با مديران |
 |
|
|
 |
هزار و يك بار عشق |
 |
DJREZVAN می نویسد "هزار و يک بار عشق يکم بار که عاشق شد , قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ, اما عشق آن صياد است که کبوتران را پر می دهد و آن باغبان است که گلهای سرخ را پرپر می کند, پس کبوترش را پراند و گل سرخش را پرپر کرد. دوم بار که عاشق شد , قلبش آهو بود وتنش از ترمه و ترنم , اما عشق آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند , پس آهويش را دريد و تنش را به طوفان خود تکه تکه کرد که عشق طوفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم. سوم بار که عاشق شد , قلبش عقاب بود و تنش از تنه سرو, اما عشق آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند , پس عقابش در آسمان گم شد و تنش تابوتی روان بر رود عشق. و چهارم با و پنجم بار و ششم بار و هزارم بار هزار و يکم بار که عاشق شد , قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تنش از سنگ و غيرت و استخوان, و عشق آمد در هيئت سواری , با سپری و سلامی بر قلبش نشست و عنانش را کشيد, آن چنان که از جا کنده شد. سوار گفت : از اين پس زندگی ميدان است و حريف خداوند , پس قلبت را بياموز که: عشق کار نازکان نرم نيست عشق کار پهلوان است ای پسر آنگاه تازيانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت و آن روز روز نخست عاشقی بود."
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
امكانات |
 |
|
 |
وضعیت کاربران |
 |
|
 |
آخرين مقالات |
 |
| | |