.:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي - Content
  .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي
 
  
نام کاربری:   رمزعبور:
منوی اصلی
پیامهای کوتاه

فقط کاربران عضو میتوانند پیام بفرستند خواهشمندیم وارد شوید یا عضو شوید.
ارتباط آنلاين با مديران
سردبیر

مدیر فنی
گفت وگو با دكتر مارك فومارولى





گفت وگو با دكتر مارك فومارولى
ادبيات انسان را نجات مى دهد
امير نصرى- سميه نوروزى
مارك فومارولى در دهم ژوئن ۱۹۳۲ در مارسى فرانسه به دنيا آمد. پس از گذراندن تحصيلات ابتدايى و دانشگاهى، در سال ۱۹۵۸ براى تحصيل در رشته ادبيات كلاسيك پذيرفته شد و در سال ۱۹۷۶ موفق به دريافت دكتراى ادبيات از دانشگاه سوربن گرديد.تخصص اصلى ايشان ادبيات قرن ۱۷ است، ولى به دليل تحقيقات، مطالعات و تاليفات فراوان ايشان در زمينه نقد ادبى، هنر، تاريخ ادبيات و... تاكنون پست هاى متعددى در مجلات و دانشگاه ها داشته و كنفرانس هاى متعددى در دانشگاه هاى معتبر دنيا ارائه نموده است. در ۲ مارس ۱۹۹۵ نيز به عضويت آكادمى فرانسه درآمد.استاد فومارولى در ۱۶ اسفند ۱۳۸۳ مهمان روزنامه شرق بود. او پس از ديدار از گروه ادب و هنر روزنامه و اظهار تاسف از اينكه نمى تواند روزنامه شرق را (به دليل ندانستن زبان فارسى) بخواند در گفت وگويى دوستانه به سئوالات ما پاسخ گفت. در اينجا لازم مى دانيم از خانم نازك افشار به دليل همراهى ما در امر ترجمه، تشكر كنيم.
104367.jpg
همان طور كه اشاره كرديم، آقاى فومارولى به عنوان استاد زبان فرانسه، چهره اى شناخته شده دارد. ولى در پاسخ به اين سئوال كه تخصص اصلى ايشان چيست، مى گويد: «تخصص من ادبيات كلاسيك فرانسه در قرن ۱۷ است و به همين دليل از ادبيات مدرن و به خصوص ادبيات سال هاى ۶۰ تا ۸۰ فاصله گرفتم. ولى چند سال بعد كه اين جريان ها نيز كهنه شد، از دامنه تخصصى خودم خارج شدم و تحقيقاتم را به قرن ۱۸ و ۱۹ و حتى قرن ۲۰ نزديك كردم. پس از آن به تاريخ هنر و نقد هنرى پرداختم و نيز مقالاتى در خصوص نقد اجتماعى نوشتم. در واقع ديگر نه استاد زبان فرانسه هستم و نه مى توانم ادعا كنم كه محققم.» البته اين روش هم اكنون در كشور هاى اروپايى رواج دارد و به مباحث بين رشته اى مربوط مى شود. يعنى مرز هاى ادبيات، فلسفه، هنر و زيبايى شناسى برداشته شده و همه اين علوم به صورت كل واحد ى درآمده است. ولى به عقيده او دنياى ادبيات را نمى توان با هيچ هنر ديگرى مقايسه كرد: «تنها بحثى كه توانست ما را از مسائل ايدئولوژيك رها كند و در واقع راه نجاتى براى ما باشد، ادبيات، نقد ادبى و تمام گونه هاى ادبيات از جمله شعر و رمان است. همين ها بودند كه مرا از تمام ايدئولوژى هاى محكوم به شكست آزاد كردند. به نظر من ادبيات و هنر رهايى بخشند؛ شعر، نقد ادبى و هنر ما را با خود به دنياى ديگرى مى برد و اين جهان انتزاعى كه به وسيله ايدئولوژى به وجود مى آيد، با ادبيات رنگ تازه اى به خود مى گيرد و از حالت خشك و بى روح و گاهى اوقات ظالمانه خارج مى شود و حتى معناى دلچسب تر و قابل فهم ترى به اينگونه مسائل مى بخشد. همين ادبيات است كه ما را به مقوله اتوبيوگرافى مى رساند و باعث مى شود كه فرم و شكل از ماده گرفته شود. ادبيات همه اين مسائل را از هم تفكيك مى كند.»
ايشان با اين عقيده كه ادبيات غرب خود چهره ايدئولوژيكى براى انسان غربى داشته مخالفت كرده و مى گويد: «ادبيات قرن ۱۷ حالت دايره المعارف گونه اى داشته كه مى توانيم در اين راستا به سفر نامه هايى كه در آن زمان در غرب منتشر شده است اشاره كنيم. به عنوان مثال، سفرنامه تاورنيه كه جزء شاهكار هاى ادبى آن زمان محسوب مى شود. مثال ديگر من، گوته است. گوته در كمال تعجب به اين نكته رسيد كه برادرهايى در شرق دارد و اين برادر ها حتى ممكن است مسلمان باشند.
به نظر من ادبيات كشور هاى مختلف دستاورد هاى بسيار زيادى براى ادبيات غرب داشته است. در واقع اروپا مثل كاروانسرا بود، شعرا، ادبا و حتى بازرگانان كشور هايى مثل چين، هند، ژاپن و به خصوص ايران از اروپا و بيشتر از همه از فرانسه كاروانسرايى براى خودشان ساخته بودند و به لاتين و يونانى قناعت نكردند. بيشتر اروپايى ها مجذوب حافظ و سعدى شدند و حتى در آثارشان از آنها تقدير كردند.
اين جاذبه به ادبيات چين و ايران در قرن ۱۸ بيشتر نمايش داده مى شود. حتى استادان هنر هاى تجسمى ايران از جمله مجسمه سازى و نقاشى، فلاسفه، باستان شناس ها و... همه اين افراد نتيجه كشفيات خود را در اختيار ادبيات قرار دادند. مى توانم بگويم كه ادبيات آن دوره مانند اسفنج تمام اين داده ها را از شرق به خود جذب كرده است. يعنى ادبيات غرب به جاى اينكه كمى هم به خودش بپردازد، تحت تاثير ادبيات شرق قرار گرفته است.» به نظر ايشان برترى اى كه ادبيات غرب در قرن ۱۹ نسبت به ادبيات شرق داشت اين بود كه ادباى غربى سعى كردند مسائل سياسى و ايدئولوژيك را دور بزنند و به درگيرى هاى كاتوليك و پروتستان و... كارى نداشته باشند و بدين ترتيب تنها به ادبيات و مسائل ادبى بپردازند.
برترى ديگرى كه غربى ها داشتند، حس كنجكاوى آنها نسبت به مسائل ناشناخته شرق بود. او مى گويد: «افرادى كه از وضعيت خودشان ناراضى باشند و يا به نحوى نتوانند با علم و دانش محيط خود ارضا شوند، اين حس كنجكاوى در آنها متبلور شده و در راستاى آن علاقه به سفر در آنها شكوفا مى شود. به سفر هاى طولانى مدت مى روند و اطلاعات خود را در اختيار ديگران قرار مى دهند. راجع به گذشته هاى خود تحقيق مى كنند. چون به نظر من گذشته مى تواند حتى از آينده هم جالب تر باشد. اين كنجكاوى در قرن ۱۹ تا حدى تاثير گذار شد كه روشنفكر بودن و فرهنگ بالاتر داشتن را در كنجكاوى مى ديدند. من فكر مى كنم كه بايد به ادباى اروپايى به خاطر اين حس تبريك گفت.»مارك فومارولى به شدت با اين گفته كه اروپايى ها فقط به خاطر تفريح و ارضاى حس كنجكاوى به ادبيات شرق نزديك شدند مخالف است. او ضمن رد اين اتهام تاكيد مى كند كه همين حس باعث مى شود تا متفكران به مقايسه گوناگونى ها بپردازند و از قيد و بند ايدئولوژى رها شوند. او مى گويد: «اين مطالعات به ما اجازه مى دهد تا راجع به افرادى كه از ما دور هستند يا ديگر وجود ندارند، بنويسيم، تحقيق كنيم، در رويا سير كنيم و يا حتى نامه بنويسيم و... به خلق ادبيات كمك كنيم.»با اين تعاريف مى توانيم به بحث ادبيات تطبيقى نزديك شويم. چنان كه در تاريخ نيز داريم، بحث ادبيات تطبيقى اولين بار در اوايل قرن ۱۹ در كشور فرانسه مطرح مى شود. همچنين در ايران اين رشته طرفداران خاص خودش را دارد. ولى عقيده استاد فومارولى چيز ديگرى است: «درست است كه در دانشگاه ها دانشجويان بسيارى در اين رشته  تحصيل مى كنند و علاقه زيادى به اين رشته و بحث هاى پيرامون آن دارند ولى از نظر من اين رشته را نمى توان جزء رشته هاى عالى و پرارزش دانست. چرا كه اولاً تحقيقات و پژوهش هاى زيادى در اين مقوله انجام نگرفته و ثانياً رشته بسيار سختى است. دشوارى آن هم به دليل مسئله زبان است. يعنى اگر كسى تصميم بگيرد كه كار ادبيات تطبيقى را آغاز كند، نبايد به زبان مادرى خود اكتفا كند.
104370.jpg
حتى خواندن ترجمه آثار زبان هاى ديگر هم كافى نيست بلكه شرط اول ورود به اين مبحث دانستن چند زبان است. بايد آثار نويسنده هاى ديگر را به زبان اصلى آنها خواند. نويسنده هاى موفق قرن ۲۰ كسانى بودند كه آثار نويسندگان ديگر را به زبان اصلى آنها خوانده بودند. كافكا، بورخس، پروست و... به همين دليل كنجكاو شدند تا بيشتر به زندگى و آثار آنها نزديك شوند.» با وجود بحث بر سر خواندن آثار به زبان اصلى و مقايسه بين آنها، استاد تطبيق ادبياتى نظير مولانا را با نويسندگان قرن حاضر نپذيرفته و مى گويد: «هر اثرى را نمى شود در قالب ادبيات تطبيقى مقايسه كرد. بايد اختلافات سطوح دو اثر را نيز سنجيد. به عنوان مثال درست است كه سنت اگزوپرى خلبان بود و هميشه در آسمان ها سير مى كرد ولى هيچ گاه نمى توان اثر مولانا را با كتب اگزوپرى مقايسه كرد. سطح مولوى بسيار بالا است. ممكن است تحقيقاتى هم در اين زمينه انجام گيرد و به نتايجى هم برسيم. ولى اين مقايسه، مقايسه جالبى نخواهد بود. اما به عنوان مثال بحث ادبيات تطبيقى در مورد مقايسه آثار گوته و اشعار حافظ موضوع بى نظيرى خواهد بود چرا كه هم نقاط مشترك بسيارى را در آثار اين دو اديب مى توان يافت و هم گوته بسيار تحت تاثير حافظ بوده است.» از نظر اين محقق بحث ادبيات تطبيقى به اين دليل كم كم وارد محافل ادبى شده است كه تمام افراد بشر يك نقطه اشتراكى دارند و در يك جا به زبان مشتركى مى رسند و آن نقطه احساسات مشتركى است كه افراد در پديده هايى مثل مرگ، زندگى، عشق، پيرى و جوانى دارند: «مسائل اساسى حيات بشر همين هاست. به همين دليل بود كه گفتم ادبيات انسان ها را نجات مى دهد و از ايدئولوژى ها و پرحرفى ها رها مى كند.» جهانى شدن كافكا دقيقاً به اين دليل است كه نقطه مشترك انسان ها را در آن دوره يافته و با آنها همدلى و هم دردى مى كند. او مى گويد: «هيچ كس نيست كه در ايران، هند، فرانسه  و... بتواند از كافكا بگذرد. چون كافكا دشمن جديد ادبيات را كشف كرد. در قرن نوزدهم اين دشمن محدود به بورژواها بود كه خيلى هم خطرناك نبودند. ولى بوروكراسى ادبيات را به شدت تهديد مى كرد و همه زندگى انسان ها را تحت سلطه خود درآورده بود و چون كافكا اين نكته را درك كرده بود، همه افراد از هر نژاد و قومى كه باشند، با او احساس هم زبانى و همدلى مى كنند.» در اينجا اين بحث مطرح مى شود كه امروزه در ادبيات اروپا و حتى آمريكا به فرهنگ هاى كوچك تر و فرهنگ هاى مهاجر توجه بيشترى مى شود. يعنى نويسندگان مهاجر در اروپا و آمريكا اهميت بالاترى پيدا كرده و فرهنگ هاى حاشيه نشين جاى فرهنگ هاى مركزى را اشغال كرده اند. مثل هندى هاى انگليسى زبان يا عرب هايى كه در فرانسه و به زبان فرانسه مى نويسند و حتى كشورهايى كه از مستعمرات سابق فرانسوى ها بودند امروز به عنوان قطب هاى ادبيات مطرح شده اند. شايد اين مسئله نشان دهنده به انتها رسيدن ادبيات اروپا و آمريكا باشد و آيا ما بايد شاهد پايان يافتن ادبيات اروپا با تمام نويسندگان بزرگش باشيم؟ فومارولى نظر ديگرى دارد: «اين نشان دهنده پايان ادبيات اروپا و آمريكا نيست بلكه ظهور يك پديده جديد را اعلام مى كند. افرادى كه در اين كشورها از اقليت هاى زبانى محسوب مى شوند، تلاش مى كنند تا فضاى بيشترى را به خود اختصاص دهند و ذهن هاى بيشترى را مشغول كنند؛ اين افراد براى رسيدن به نتيجه دلخواه به زبان هايى متوسل مى شوند كه جهانى تر باشند. اول انگليسى و بعد فرانسه كه با كمى شانس و اقبال مى تواند به عنوان زبانى بين المللى محسوب شود. البته اين را مديون همان سفرها و سفرنامه هايى است كه پيش از اين مطرح شد.» استاد از اينكه زبان فرانسه با ادبيات غنى كه دارد، هنوز نتوانسته مثل زبان انگليسى مخاطبان بيشترى داشته باشد احساس نارضايتى مى كند و مى گويد: «ما تمام سعى خودمان را مى كنيم تا زنده بودن و پويايى اين زبان را برگردانيم. زبانى كه سال هاى مديدى است كه تنها افراد خاصى به آن تكلم مى كنند.» اما جالب اينجاست كه آشنايى ايرانيان با زبان فرانسه و ادبيات اين كشور بيشتر از ادبيات انگليسى و آمريكايى نمودار شده است. وقتى فومارولى از هشت بار تجديد چاپ رمان «در جست وجوى زمان از دست رفته» نوشته مارسل پروست اطلاع پيدا مى كند، چهره اش به كلى تغيير مى كند و لبخندى حاكى از رضايت بر لبانش نقش مى بندد. حتى از اقبال آثار نويسندگان رمان نو در ايران متعجب مى شود و در تحسين آلن روب- گرى يه مى گويد: «ايشان در آكادمى زبان فرانسه همكار من است. اين نويسنده ۸۱ سال سن دارد و از گنجينه هاى ملى ما محسوب مى شود.» حال كه ادبيات ايران با ادبيات فرانسه آشناست و آثار فرانسوى با چاپ هاى متعدد به زبان فارسى ترجمه مى شود، بايد باور كنيم كه ادبيات فارسى نيز در فرانسه شناخته شده است؟ با توجه به اينكه هم اكنون مهم ترين كرسى هاى ايران شناسى در فرانسه و آلمان مشغول فعاليت هستند.و آيا مى توان ثابت كرد كه برخى نويسندگان فرانسوى مستقيماً از ادبيات كلاسيك يا معاصر ايران تاثير پذيرفته اند؟ گويا فومارولى نمى تواند با تاثير ادبيات ايران بر نوشته هاى فرانسوى ها كنار آيد: «در واقع ادبيات كلاسيك ايرانى بار ها و بار ها به زبان فرانسه ترجمه شده است. ولى نمى توانم مثال خاصى بياورم كه كدام نويسنده فرانسوى معاصر يا روشنفكر فرانسه زبان از ادبيات فارسى تاثير گرفته است. ولى بايد اعتراف كنم كه ترجمه آثار ايرانى در فرانسه از اقبال بالايى برخوردار است. اخيراً نيز خانمى روسى الاصل كه در فرانسه مشغول به كار است، كتب بسيارى درباره مولانا نوشته، ترجمه كرده و در شناساندن مولوى به فرانسوى ها نقش بسزايى داشته است. در حال حاضر به كمك اين مترجم، مولوى از محبوبيت بسيار بالايى نزد توده مردم فرانسه برخوردار شده است.
به علاوه انتشارات اكت دو سود (Acte de sud) در فرانسه در ترجمه ادبيات معاصر فارسى، داستان ها و اشعار معاصر ايرانى، فعاليت بسيارى دارد و مخاطبين زيادى را در بين فرانسوى ها به دست آورده است. حتى سينماى ايران هم با آقاى كيارستمى آن قدر معروف و مشهور است كه تنها مى توان با فردى مثل وودى آلن مقايسه اش كرد.» درست است كه فومارولى از عدم تاثير نويسندگان ايرانى بر فرانسوى ها صحبت مى كند، اما در كتب دانشگاهى خوانده بوديم كه آندره برتون، نظامى گنجوى را به عنوان اولين سوررئاليست معرفى كرده است. فومارولى از اين قضيه استقبال چندانى نمى كند: «امكان دارد كه آندره برتون اين حرف را زده باشد. چون بسيار آدم كنجكاوى بوده و همه گونه هاى ادبى را به خوبى مى شناخته، به خصوص با ادبيات شرق آشنايى بسيارى داشته است. او ادبيات را تحت سلطه خود درآورده بود. حتى روى ادبيات سرخ پوستان آمريكا يا حتى ادبيات آفريقا قبل از استعمار تحقيقات بسيارى داشته است. او واقعاً روى تمام زواياى ادبيات اشراف داشت، پس بعيد نيست كه اين حرف را زده باشد. او حتى مجموعه هاى بى نظيرى از صنايع دستى و منسوجات جمع آورى كرده بود.» به نظر اين محقق بهترين نقاشى هاى مدرن تحت تاثير نقش هاى منسوجات ايلات و عشاير ايران است، پس بعيد نيست كه برتون يك شاعر ايرانى چون نظامى گنجوى را پايه گذار سوررئاليسم بداند. او مى گويد: «پارچه هاى زيبايى كه ايلات و عشاير روى حيوانات خود مى اندازند بى نظير است، فوق العاده است، اصلاً قابل قياس با هنرهاى تجسمى مدرن نيست. هنرهاى دستى كه بين كشورهاى مختلف شرق رد و بدل مى شود ديگر جاى بحثى بين مدرنيسم و آنتى مدرنيسم باقى نمى گذارد. زيبايى آنها واقعاً خيره كننده است.»
مارك فومارولى فوق العاده تحت تاثير شيشه هايى قرار گرفته كه صبح روز مصاحبه در موزه آبگينه تهران ديده  است. هنر مشرق زمين را ستوده و گويى ارزش آن را بالاتر از هنر مدرن مى داند. از نظر او ارزش دادن به سنت هاى قديمى و تحقيق و جست وجو در گذشته هر ملت و ريشه هاى آن، حافظه ملت را نجات داده و هويت جديدى به آن مى بخشد. همچنان كه آندره برتون با تحقيقات بسيار و شناسايى ريشه   هاى هنر و ادبيات شرق، آن را به نحوى پايه گذار يكى از سبك هاى مهم ادبى مى داند... و بالاخره او به نفوذ ادبيات شرق از طريق كتاب «هزار و يك شب» در ادبيات اروپا اقرار مى كند: «در كشور فرانسه اين كتاب تاثير بسيارى را بر ادبيات ما گذاشت. ترجمه اين كتاب كه در قرن ۱۸ چاپ شد، موفقيت بى نظيرى را براى ادبيات ترجمه فرانسه به ارمغان آورد. ناشران و نويسندگان فرانسوى از جمله ولتر، تاثيرات بسيارى از اين كتاب گرفته اند. حتى مى توان گفت كه بخشى از نويسندگان فرانسوى را همين متاثرين هزار و يك شب تشكيل مى دادند. گلان، مترجم اين كتاب، به زبان فارسى آشنايى كامل داشته، به عنوان يك ايران شناس مطرح بوده و سفرهاى زيادى به اين كشور داشته است. به همين دليل ترجمه او بسيار عالى از آب درآمد.
البته ترجمه هاى ديگرى هم از اين كتاب شده است. مثلاً در اواخر قرن نوزدهم ترجمه اى به بازار آمد كه ماجراهاى عاشقانه اش بسيار پررنگ تر از اصل كتاب بود. به همين دليل خوانندگان بيشترى پيدا كرد و موفق تر شد. مردم و نويسنده ها از اين ترجمه هم تاثير زيادى گرفتند.» يكى از مهمترين نويسندگان قرن ۲۰ كه به عقيده فومارولى تحت تاثير مستقيم هزار و يك شب بود، آندره ژيد است. كتاب مائده هاى زمينى او كاملاً نمايان گر اين گرايش است. او مى گويد: «ژيد فريفته فرهنگ مسلمان ها بود. اين جاذبه تنها از طريق خواندن اين كتاب در او آشكار شد. شايد كمى اغراق كرده باشم. ولى ژيد با خواندن اين كتاب نسبت به دين اسلام، قرآن و مردم مسلمان احساس ديگرى پيدا كرد. از نويسندگان ديگرى كه بسيار تحت تاثير هزار و يك شب نوشتند، مى توانم به والرى د آرگو و ژيرودو اشاره كنم. خلاصه اينكه حضور اين كتاب در ادبيات فرانسه قوى و سنگين بوده است.» يكى ديگر از كتاب هايى كه به عقيده استاد تاثير بسيارى بر نوشته هاى اواخر قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ گذاشت، رباعيات خيام بود: «رباعيات خيام به زبان انگليسى در فرانسه خوانده مى شود، ولى با اين حال از محبوبيت فومارولى برخوردار است. حتى رمانى در اواخر قرن ۱۹ نوشته شد كه تحت تاثير مستقيم اين اشعار بود.» به گفته استاد، اين كتاب به همراه هزار و يك شب از معدود كتبى هستند كه مى شود با يك دست آنها را خواند. اين اصطلاح در زبان فرانسه براى كتبى به كار مى رود كه بسيار جذاب باشند، طورى كه بتوان يك نفس آن را به پايان برد. فومارولى نه تنها از ترجمه، تجديد چاپ و خواندن كتب روز فرانسه در ايران متعجب شد و ابراز خرسندى كرد، بلكه از سئوالات جالبى كه مطرح شد، تشكر كرد: «از سئوال هاى بسيار جالبى كه مطرح كرديد، بسيار متشكرم، فقط نمى دانم كه خوب جواب دادم يا نه!»


شرق








© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1385/6/28 (393 مشاهده)

[ بازگشت ]

اين سايت متعلق به شما دانش پژوهان ايرانی مي باشد ، ما را در تحقق اهدافمان ياري رسانيد .

.Copyright © 2005 Computer Center Of maghaleh[dat]net All rights reserved
|Please send your comments to: |webmaster@maghaleh.net

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.02 ثانیه

::Persian articles by maghaleh[dat]net ::