دكتر جانسن، منتقد پر نفوذ و بزرگ قرن هجدهم انگلیس، درباره شكسپیر میگفت كه «آینهای در برابر طبیعت نگه داشته است».(1) این منتقد میکوشید ارتباط شعر با زندگی و طبیعت اطراف شاعر و تأثیرپذیری او از طبیعت را بیان كند. شكسپیر چنان از محیط تأثیر میپذیرفت كه انگار آینهای در برابر طبیعت و محیط اطراف خود نگه داشته بود و با آن آینه، طبیعت و اطراف خود را به دیگران نشان میداد.
شیون فومنی نیز از محیط اطرافش بسیار تأثیر میپذیرفت. «هوراس»(2) در رسالهی خود موسوم به «هنر شاعری»، شعر را همانند نقاشی میداند. وقتی كه در شعر شیون نظر میافكنیم، میبینیم محیط گیلان و مناطق دیگری را كه در آن زندگی میكرده است، نقاشی میكند. شاید به نوعی بتوان گفت كه شعر او نوعی «ایدیل» (Idyl)(3) است. این مظاهر زندگی در اشعار او گاه با ترسیم مناظر آن محیط و گاه با واژگان محلی و گاه با عناصر طبیعی آن محیط مثل دریا، موج، جنگل، صخره، آب و... نمایان میشوند. به مثالهایی در مورد ترسیم مناظر و محیط اطراف زندگی شاعر دقت كنید:
«تا كرت را، به قهقهه بنشیند
در آفتاب دهكده، بلدرچین
باید شكست پشت مترسك را
در انحصار وسعت شب، پر چین
از لانههای مورچه، شبنم را
باید چو آفتاب به در آورد
و دشت را كه سوخت تب باران
از انفجار ابر، خبر آورد.»(4)
****
«آه جنگل را چه پیش آمد؟- كه جنگل زاده را
بسته در قنداق رویاهای خود، اكنون تفنگ»(5)
****
«تا به دلخواه كبوتر سفر اندازد برنج
كاش در باران اشكم قد بر افرازد برنج»(6)
****
«انزلی،
زیباییاش را
باز میتاباند
در شرجی آیینهای كه نگاه توست
قایقها
آدمها
و اسكلههای لمیده به پهلو»(7)
****
«با تو میان مزرعه میگردم
در آسمان آبی "دارستان"
میرانمت چو زورقی از الماس
در شط آفتاب انارستان
آن گاه تو! به نرمی یك گلبرگ
سر مینهی به شانهی من، از شرم»(8)

او چنان غرق محیط میشد كه انگار جزیی از آن و در آن حل میشد. او جنگلی را ترسیم میكند كه سالها قبل میرزا كوچك جنگلی در آن بوده است:
«برنج تلخ ما، كاكل چو در خون رفیقان شست
انا الحق گاه منصوران شالیزار شد جنگل»
جنگلی كه یك صفحه از تاریخ خون را تكرار میكند و در آن فضا، «شفق» خون رنگ است، دامنهی جنگل (دامون) شعلهور و دریا هم شهابافشان، و در این توفان عصیان، جنگل پرچمدار است. یا از برنج و شالی میگوید و با حسرتی كه از خشكسالیها و ترس از آن دارد، چنین آواز میكند: «كاش در باران اشكم قد بر افرازد برنج».
و چنین از قصهی روییدن برنج میگوید:
"خوشه! در پستان حسرت، خون ما را شیر كرد
تا كه شیرین قصهای از غصه آغازد برنج»
او همیشه و همه حال مخالف جنگ و خونریزی بود. تصویری كه از تفنگ میدهد، «آتشافروزی است كه سرود خون میخواند» و امروزیان در شب اكنون را هشدار میدهد:
«میرود آخر به چشم جنگ افروزان خاك
دود آهی را كه پیچان كرده بر گردون تفنگ»
دغدغهی خاطر او، مثل بسیاری از شمالیها و بسیاری از كشاورزان، روییدن گندم بود. در شعر شیون، بسیار از این دغدغه صحبت شده است. حتا در رباعیات او:
«بذری به شیار خاك صحرا شد گم
جویان چو ستارهاش به شبها مردم
چون خندهی خوشه بر لب ساقه شكفت
گنجشك سحر سرود: گندم گندم»
تصویرهای بسیاری از محیط زندگیاش میدهد، گاه از زیباییهای طبیعی آن سخن میگوید و گاه از مردمی كه سنگ هستند؛ و این موضوع اخیر در شعر زیبای «سنگستان»، كه تصویریست از شهر فومن سال 1355ش، نمود بسیار دارد. و گاه حوادث و رخدادهایی را كه بر این خطه از خاك ایران گذشته است بازگو میكند. «رودبار» زلزلهزده را در سال 1369ش، به تصویر میكشد، تصویری دردآلود و تراژیك:
«رود
بیمحتوای آبی عشق
كوه
بی خندههای كبك جنون
دشتهای شكسته، باد به دست
بیعلف
درههای آتشگون
بی كه سنجد، ترانه بار بلوغ
بی كه بیدی، تجسم مجنون
- اشك جوشیده از شكاف درون
آه در بیشه
سرو ناموزون!»
و یا از حادثهی تلخ همان سال در «منجیل» حكایت میكند:
«در كوچهی مرگ
كودكی دیدم
كودك تر از او
عروسكی دیدم
پروانهی جفت مرده-
در مشتش
سنجاقك سرخ
روی انگشتش
بی واهمه از ستیز ساز
- افسوس»
شیون چنان نگاه تیزبینی دارد كه حتا به ریزترین اتفاقات و رسوم آن ناحیه نظر دارد. این تصویر را ببینید كه چگونه شیرینی یك فرد را به امر محسوسی تشبیه میكند:
«شیرینتر از تو آری شیون نمیشناسد
خیساب لقمهای نان در كاسههای شیری»
و این وقوف شاعر است بر محیط اطراف خود. میخواهم این نكته را بگویم كه شیون فومنی به فاصله زیبا شناختی(10) (Aesthetie distance) در شعر دست پیدا كرده است.
تجربههای شعری خاص و حتا اجتماعی او چنان در شعرش متحقق شده و عینیت یافته است كه از تجربهی شخصی و مختص به خود شاعر جدا و ملموس برای همگان شده است. لاسلزایبركرمبی (Lasecelles Aber Crombie)، شاعر و منتقد انگلیسی، گفته است: «شاید بتوان گفت كه شعر انتقال دادن تجربهی ماست. اما برای انسان تنها یك راه ایجاد ارتباط با دیگران وجود دارد و آن این است كه با تهییج و تنظیم قوهی تخیل خود كاری كند كه تجربهی او بار دیگر در ذهن شنونده و خواننده نیز تكرار شود. واژه هایی كه صرفاً از روی دادن تجربهای حكایت میكنند، شعر نیستند. شعر عبارت است از كلماتی كه بتوانند تجربهای را به ما انتقال دهد و آن را در ذهن ما چنان هستی ببخشد كه احساس كنیم آن تجربه برای خود ما روی داده است.»
برای اینكه تجربهای را در ذهن یك نفر دوباره بیافرینیم، دو شیوه وجود دارد (كه به قول رابین اسكلتن، در كتاب «حكایت شعر»، یكی متعلق به هاپكینز و دگر وردزورت است). شیوهی اول: به كار بردن زبان به گونهای است كه همانند سخنرانیهای معمولی و آگاهانه با نیرویی از طریق به كارگیری وزنهای مؤثر و تخیلات نیرومند به دست میآید و ما را تحت تأثیر قرار بدهد (یعنی به كارگیری سخن موزون و خیالانگیز). شیوه دوم: تقریباً چنان است كه با سلب هویت خواننده او را در وضعیت گوینده قرار بدهیم؛ یعنی زبان را، كه بخشی از زندگی روزانهی اوست، به كار گیریم.
به هر حال، میتوان گفت كه هر شعر كوششی است جهت اینكه خواننده شخصیت گویندهی شعر را بپذیرد. باری هر شعر را میتوان نمایشی از «گفتوگوهای یك نفری» نامید. این هماندیشی خواننده و گوینده شعر، یادآور این گفتهی تی. اس. الیوت است: «شعر اصیل پیش از آنكه فهمیده شود ارتباط برقرار میكند». به این بیت زیبا از غزل «در آفتاب امید» از مجموعهی «یك آسمان پرواز» توجه کنید:
«پر است فصل تو از های هوی بلدرچین
پگاه همهمهی دیم زار تنهایی»
همانطور كه گذشت، رنگ اقلیمی شعر او گاه با دارا بودن واژگانی محلی نمود پیدا میكند، حال با نام مكانی خاص و یا با اصطلاحی. البته این خود نوعی برجستهسازی از نوع هنجارگریزی گویشی است كه در اینجا فقط به ذكر چند نمونه بسنده میكنیم:
«میآمد از آغوش "كلپردار"
با جبهی شالی و دستار صبور چای
"كسما"- بلند آوازه از نامش
"ماسوله" شادیخوار پیغامش
فومن "چموش پاتاوه" همگامش
همراه حشمتها و حیدرها»(11)
همانطور كه میبینید، نامهای خاصی در این بند از شعر نمایان است. «كلپردار»، به ضم اول، اوجا، همان درخت معروف نارون است، به ارتفاع سی متر و به قطر بیش از یك متر که دویست سال عمر میكند. «كسما و ماسوله» دو بخش بزرگ از شهرستانهای صومعهسرا و فومن است و «چموش پاتاوه» اصطلاحی است به لهجهی محلی گیلان به معنی بزككرده، آراسته و آماده.
خیال كاشفم را كم مگیر از ساده اندیشی
كه بر ترك غبار از نی سواریهای دامونم»(12)
«دامون» به لهجهی محلی گیلان دامنهی جنگل را گویند.
«او به ایرانیترین آواز بزم افروز گل
من به گیلانیترین پرواز قرآن خوانكم»(13)
«قرآن خوانك» به لهجهی محلی گیلان پروانه را گویند.
این رنگ و صبغهی اقلیمیشعر شیون، همانطور كه اشاره كردیم، گاه با ظهور عناصر محیط طبیعی نمایان میشود؛ عناصری كه شیون عمری با آنها زیسته و حس و لمسشان كرده است. او زادهی سرسبزترین منطقهی ایرانزمین است، با دشتهایی فراخ و سرسبز كه دل هر شوریدهای را پرواز میدهد.
پانوشتها:
1. نک: «نگاهی به دیدگاههای نقادی»، احمد ابومحبوب. مجلهی شعر، شماره چهار، تابستان1375، ص32.
2. HORACE: بزرگترین شاعر روم قدیم است که 65 سال پیش از میلاد مسیح در ایتالیا به دنیا آمد. مرگ اودر سال 8 قبل از میلاد مسیح اتفاق افتاد. از او چهار کتاب معروف «قصاید»، «مجموعه بزرگ غزلیات»، «مجموعه هجویات» و «مراسلات منظوم» باقی مانده که همه جزو شاهکارهای ادبیات لاتین محسوب میشوند.
3. نوشته منظوم یا منثور کوتاه درباره زندگی روستایی، معمولاً صحنهی روستایی زیبا و آرام وصف و ضمن آن داستان ساده وشادیآفرینی نیز روایت میشود. مفسران متقدم این واژه را به انواع مختلف شعرهای کوتاهی اطلاق کردهاند که درباره زندگی خانوادگی است و وصف صحنههای روستایی زیبا از عناصر لازم آنهاست. فرهنگها معمولاً دربارهی دو جنبهی آن متفقالقولاند: یکی آنکه مشتق از واژهی یونانی eidyllion به معنای تصویر کوچک است، و دیگر آنکه به شعرهای مربوط به زندگی روستایی، نظیر شعرهای شبانی تئوکریتوس، اطلاق میشود. غزل غزلهای سلیمان را معمولاً نمونهای از ایدیل شمردهاند. («تاریخ نقد جدید»، جلد اول، رنه ولکRene Wellek ، ترجمهی سعید ارباب شیرانی، ص420، تعلیقات و توضیحات مترجم، نشر نیلوفر، پاییز1373.)
4. از مجموعهی شعر «پیش پای برگ»، شیون فومنی، شعر نذر...، ص77-75
5. همان، غزل تفنگ، ص62
6. همان، غزل برنج، ص48
7. همان، شعر155
8. از مجموعهی «یک آسمان پرواز»، شیون فومنی، شعر در هوای تو، ص140
9. همان، عاشقانه، ص76
10. تعبیر منتقدان برای وصف تأثیری منبعث از عاطفه یا تجربهای– اعم از شخصی یا جز آن– که چنان با استفاده از کاربرد صحیح شکل در اثر هنری متحقق شده و عینیت یافته است که از تجربهی شخصی و بلاواسطهی شاعر متمایز باشد. برای اشاره به آگاهی خواننده از این امر که هنر و واقعیت دو امر مجزا هستند نیز از این تعبیر استفاده میشود. به مفهوم اخیر، گاهی آن را فاصله روانی (psychic distance) نیزمیخوانند. این تعبیر بامعادل عینی objective coyyelative الیوت قرابت بسیار دارد.
11. از مجموعهی «پیش پای برگ»، شیون فومنی. شعر سردار چوخاپوش، ص126
12. همان، غزل بر ترک غبار، ص47
13. مجموعهی «یک آسمان پرواز»، شیون فومنی، آن غزل آهو، ص96
© کپی رایت توسط ::مقاله دات نت:: پایگاه مقالات ایرانیان کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.