.:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي - Content
  .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي
 
  
نام کاربری:   رمزعبور:
منوی اصلی
پیامهای کوتاه

فقط کاربران عضو میتوانند پیام بفرستند خواهشمندیم وارد شوید یا عضو شوید.
ارتباط آنلاين با مديران
سردبیر

مدیر فنی
ایزدانی که با سال نو به زمین بازمی‌گردند، ژاله آموزگار





درباره آغاز سال نو و مراسم نوروزی، این جشن کهن که به باززایی طبیعت وابسته است، از جوانب گوناگون می‌توان بحث کرد:
این جشن بزرگ به سنتی کهن‌تر از اوستا تعلق دارد، ولی نام آن در اوستا نیست.
آیین نوروزی گستره‌ای پهناور از فلات ایران و بین‌النهرین را سیراب می‌کند.
مراسم مربوط به آن همانندی‌های بسیار بارزی با آیینهای مربوط به تموز و آدونیس و آتیس در یونان و بین‌النهرین دارد.
برگزیدن نخستین روز از اعتدال بهاری به عنوان آغاز سال نو، در آیین زردشتی، بر پایه‌ای از سنتهای دیرینه شبانی و کشاورزی قرار دارد و بسیار معقول به نظر می‌رسد که مردم گله‌دار آغاز بهار را که نویدبخش علفهای تازه بهاری و زاده شدن بره‌ها و بزغاله‌هاست، زمانی نو برای سرآغاز سال و موسمی مناسب برای برگزاری جشنی بزرگ برگزینند.
نوروز که در گاه شماری ایرانی قرینه آیین مهرگان قرار می‌گیرد، با عدم مراعات کبیسه به صورت نوروزگردانی در می‌آید.
جمشید، فرمانروای آرمانی اساطیری ایران با این جشن پیوندی نزدیک دارد.
نوروزی عام هست و نوروزی خاص...
همه این نکات مسائل بسیار مهم و قابل توجهی هستند و سخن گفتن درباره هرکدام از این موارد بحثهای پرکشش و شیرینی را پیش خواهد آورد، اما آنچه در این مقال، در ارتباط با مراسم نوروز مورد توجه قرار می‌گیرد، بحث درباره شخصیتی اساطیری در پیوند با این آیین است که رپیثوین یا رپیهوین نامیده می‌شود و نمونه‌های مشابهی در دیگر فرهنگهای کهن نیز دارد.
این گروه از ایزدان، در زمستان سفری به زیر زمین می‌کنند و در آغاز بهار به روی زمین بازمی‌گردند و با بازگشت خود به طبیعت جانی دوباره می‌بخشند، به سخنی دیگر با باززایی گیاه ارتباطی تنگاتنگ دارند و شادمانی برآمده از بازگشت آنها به شادمانی‌های جشنهای آغاز سال پیوند می‌خورد.
نام ایزد رپیهوین از اسم مونث rapi در اوستا می‌آید که معنی نیمروز دارد و ra صفتی مشتق از آن است. این واژه در پهلوی به صورت rawin و rapihwin می‌تواند تلفظ شود. و مفهوم آن، گاه نیمروز، گرمای نیمروز و مینو یا ایزد موکل بر نیمروز است. در زادسپرم آمده است که نام رپیهوین از رامش است. با پس وند tara در اوستاtar در پهلوی معنی ناحیه جنوب را می‌دهد.
رپیهوین نشان دهنده گاه آرمانی در فرهنگ ایران باستان است. برای مردمانی که در پس اندیشه‌شان سرمای آزاردهنده و مرگ‌آور نقش بسته است، زمان نیمروز که خورشید گرمابخش در بالاترین پایگاه خود قرار دارد، مسلماً از ارزش والایی برخوردار است. این گاه قرینه نیمه شب است که اوج قدرت فرمانروایی تاریکی است.
رپیهوین ایزد موکل بر این زمان نگاهبان گرماهای روی زمین هم هست؛ گرمایی که چون بر دیو سرما پیروز می‌شود، گیاهان را به بالندگی، درختان را به بارآوری و جانوران را به باروری سوق می‌دهد.
این ایزد با سروری بر زمان نیمروز، با روشنایی نیز ارتباطی مستقیم می‌یابد. در این گاه مقدس نیمروزی است که همه رخ دادهای مهم اساطیری رخ داده است. پیش از آنکه اهریمن به آفرینش اهورایی بتازد، خورشید بی‌حرکت در بالای جهان ایستاده بود و در پایگاه رپیهوین قرار داشت و همیشه نیمروز، یعنی گاه رپیهوین، بود. اورمزد در گاه رپیهوین نیایش به جای آورد و آفرینش را در چنین زمانی آغاز کرد.
در همین گاه، رستاخیز انجام خواهد شد و به این ترتیب رپیهوین ایزد موکل بر این زمان، سرور زمان فرشکرد (=دیدار و گفتگوی) سه موعود زردشتی: اوشیدرف اوشیدر ماه و سوشیانس در این زمان مقدس خواهد افتاد.
***
گاه رپیهوین یکی از پنج گاه شبانه‌روزی آیین مزدیسنایی است. این پنج گاه عبارتند از:
1. هاون گاه که زمان آن از برآمدن خورشید است تا نیمروز.
2. رپیهوین گاه که زمان آن از نیمروز است تا پاسی پس از ظهر (حدود سه ساعت).
3. اوزیرین گاه از بعد از ظهر تا غروب آفتاب.
4. ابسروسریم گاه، از زمانی که نخستین ستاره در آسمان ظاهر می‌گردد تا نیمه شب.
5. اوشهین گاه از نیمه شب تا زمانی که ستاره ناپدید گردد.
بر هر کدام از این گاهان مینو و سروری موکل است و بر گاه ایزد رپیهوین ایزد رپیهوین و اردیبهشت امشاسپند نیز همکار اوست.
نیایشهای پنج گانه شبانه روز اختصاص به این گاهها دارد که ضمن آن ایزدان موکل بر این گاهها نیایش می‌گردند.
در طول زمستان بنابر گاه شماری ایران باستان، گاه رپیهوین از این پنج گاه حذف می‌گردد و نیایش به آن نیز صورت نمی‌گیرد.
اما زمستان از چه زمانی آغاز می‌گردد؟
سال در گاه شماری ایران باستان دوازده ماه سی روزه نام دارد. نام این ماهها همسان نام ماههای خورشیدی است که در تقویم کنونی ما باقی مانده است.
بر هر روزی از ماه نیز ایزدی موکل است. نیایش به این ایزدها بخش سی روزه کوچک و سی روزه بزرگ خرده اوستا را شامل می‌شود.
بر این دوازده ماه سی روزه باید پنج روزه بهیزگی (=پنجه دزدیده، خمسه مسترقه) را افزود. پنج ساعت و 48 دقیقه و 51/45 ثانیه که از زمان حرکت انتقالی زمین به دور خورشید باقی می‌ماند در طی 120 سال بر یک ماه بالغ می‌شد که به صورت ماه سیزدهم بر سال خورشیدی افزوده می‌گردید.
تقسیمات فصلی در گاه شماری قدیم ما به صورت کنونی نبود. با وجود اینکه نام هر چهار فصل را در فرهنگ واژگان زبانهای کهن ایرانی داریم، ولی باید گفت که داشتن فصول چهارگانه در سال سنتی جدید است.
اگر تقسیمات گاه انباری را در تقسیم سال به بخشهای نامتساوی کنار بگذاریم، در اوستا از زمستان ده ماهه و تابستان دوماهه سخن گفته می‌شود با تأکید بر اینکه در آن دو ماه نیز هوا بسیار سرد است. شاید این تقسیم‌بندی، سنتی کهن‌تر از سنت اوستایی را نشان می‌دهد.
در زند همین بخش از اوستا و در دیگر متنهای پهلوی سخن از تابستان هفت ماهه و زمستان پنج ماهه است و این تقسیم‌بندی اخیر در این مبحث مورد توجه ماست.
تابستان از نخستین روز فروردین (روز اورمزد) آغاز می‌شود و در سی‌ام ماه مهر (روز انارام یا انغرام) پایان می‌یافت.
زمستان از نخستین روز آبان (روز اورمزد) شروع می‌شد و تا نخستین روز سال که دیو سرما مغلوب گرمای تابستان شود، ادامه می‌یافت.
سرور هفت ماه تابستان ایزد رپیهوین است که با گرمای زندگی‌بخش، هستی را به زایایی سوق می‌دهد. در این مدت گاه رپیهوین در میان گاههای پنج‌گانه روز جای دارد و نیایش به این ایزد هر روز به جای آورده می‌شود، ولی به جز این نیایش روزانه، به شکرانه از سرگیری فرمانروایی گرما و شکست سرما لازم است یزش دیگری برای این ایزد انجام دهند. نام این یزش آفرینگان رپیهوین است که زمان آن آغاز بهار است و نوعی خوش‌آمدگویی به این ایزد رپیهوین است و می‌بایست آن را در روز اورمزد از ماه فروردین اجرا کنند، اما زردشتیان ایران آن را در روز خرداد از ماه فروردین به جای می‌آورند. شاید به این دلیل که این روز آغاز نوروز بزرگ است. پارسیان هند این آیین را در روز اردیبهشت (روز سوم) ماه فروردین اجرا می‌کنند؛ شاید به این دلیل که اردیبهشت امشاسپند که موکل بر روز سوم است، موکل بر آتش نیز هست و جزء همکاران رپیهوین به شمار می‌آید.
در سنتهای جدیدتر زردشتی، آفرینگان رپیهوین در همه اردیبهشت روزها (سوم هر ماه) در نیایشگاهها باید به جای آورده شود.
دو ایزد به نامهای فرادث فشو (موکل بر پاسبانی از چهارپایاین خرد) و زنتوم (موکل بر نگاهبانی از ناحیه‌ها)، جزء همکاران رپیهوین هستند.
ایزد رپیهوین گاهی نیز نوعی همسانی با آتش اوروازشت پیدا می‌کند که آتش مخصوص گیاهان است.
همان‌طور که در آغاز تابستان آفرینگان رپیهوین برای خوش‌آمدگویی و درود به گرما و ایزد موکل بر آن اجرا می‌شود، برای بدرود او نیز در آخرین روز تابستان بزرگ یعنی روز انیران (روز سی ام) ماه مهر نیز باید آن را به جای آورند، ولی زردشتیان ایران این مراسم را در روز مارسپند (روز بیست و نهم) ماه مهر انجام می‌دهند.
در درازای زمستان این ایزد گرمابخش کجاست؟
او در آغاز زمستان راهی دنیای زیرزمینی می‌شود. وظیفه او این است که به یاری چشمه‌های آب زیرزمینی بشتابد و ریشه گیاهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دلیل سرما خشک نشوند و از میان نروند. اگر در فصل تابستان دوباره از چشمه‌ها آب می‌جوشد و گیاهان سرسبز و درختان پربارند، از تیمارهای دلسوزانه این ایزد است. از این روست که در فصل زمستان که ایزد رپیهوین در زیرزمین به سر می‌برد آب چشمه‌ها گرم است و در تابستان که او در روی زمین است، آب چشمه‌ها سرد است.
نگاهداری و نگاهبانی او از آبهای زیرزمینی در زیرزمین، از جهتی قرینه کار ایزد تیشتر است در آسمان که موکل بر بارانها و آبهای آسمانی است.
زمانی که ایزد رپیهوین در زیر زمین به سرمی‌برد و در نبرد با دیو سرماست، باید او را با بر پا کردن آیینهای خاص یاری داد. جشنهای آتش که در زمستان در روزهایی خاص برگزار می‌شده است، برای نیرو بخشیدن به او بوده است، مانند جشنی که در روز بهرام (روز بیستم) از ماه آذر اجرا می‌شد.
در مورد جشن سده نیز که در روز آبان (روز دهم) از ماه بهمن اجرا می‌گردد، بسیاری را عقیده بر این است که این جشن یادمان گذشت صد روز از رفتن رپیهوین به دنیای زیرزمینی است و یا بهتر بگوییم صد روز پس از رفتن اوست و پنجاه روز پیش از آمدنش. یا به قولی، جشن سده گذشت چهل روز از تولد خورشید (در شب یلدا) است و یادمانی از نیرو گرفتن بزرگ شدن او. در این صورت واژه سده را از معنی صد جدا می‌کنند و به روشنایی ربط می‌دهند.
بازگشت سالانه رپیهوین در بهار نشانی از پیروزی نهایی است، پیروزی گرما بر سرما، روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی. از این‌رو رپیهوین سرور نیکی‌ها نیز هست تا زمانی که نیروی بدی برای همیشه از میان برود و فرمانروایی جاودانه اهورامزدا بر جهان آشکار شود.
همانندی‌هایی نیز از میان رفت و بازگشت رپیهوین با رستاخیز هست و ظهور برگ نو و شکوفه‌ها بر درختان خشک و مرده زمستانی با برخاستن مردگان.
ایزد رپیهوین زیربنای چنین شکوفایی را فراهم می‌سازد و از این رو برای بالا آمدن او بر روی زمین باید نیایشهای خاصی به جای آورد که آفرینگان رپیهوین بخشی از آن است و هم چنین در کنار آیینهای نوروز آیینهای خاصی نیز برای رپیهوین اجرا می‌شده است. در بیشتر این آیینها نشانه‌ای از زیربنای یک جامعه کشاورزی را می‌توان یافت و شباهتی میان رفت و بازگشت رپیهوین با آیینهای مربوط به ایزدانی که می‌میرند و سپس زنده می‌شوند، مانند مراسمی که در آسای مقدم و در یونان برای آتیس و آدونیس و تخموز اجرا می‌شده است. مثلاً در آیین مربوط به آدونیس نخست بر مرگ ایزد می‌گریستند و برای بازگشت او شادمانی می‌کردند. حتی پیکره‌هایی را شبیه به آدونیس مرده در چشمه‌ها و در آبهای جاری می‌انداختند و این افسونی بود که بدان وسیله می‌خواستند باران مکفی را تضمین کنند.
رسم مشابهی نیز در اروپا و هند وجود داشته است.
***
آتیس نمادی از حاصل‌خیزی و کشاورزی است. او خدای جوان و زیبای فریجی است که مورد عشق و محبت ایزدبانو سی بل قرار می‌گیرد که به مراتب از او والاتر است. سی بل دلبستگی خود را اظهار می‌دارد و با آتیس عهد و پیمانی می‌بندد. آتیس به دلیل پای‌بندی به ایزدبانوی دیگری. این پیمان را فراموش می‌کند و مورد خشم سی بل قرار می‌گیرد و به دنیای زیرزمینی فرستاده می‌شود. سپس بازگشتی در بهاران برای او قائل می‌شدند و آیینهایی شبیه به آیینهای نوروزی برای این باززایی انجام می‌دهند.
***
آدونیس ایزدی است که از درخت زاییده شده است، یعنی ارتباطی تنگاتنگ با گیاه دارد. این ایزد مورد علاقه شدید ایزدبانوی عشق، آفرودیت (=ونوس) قرار می‌گیرد. حسادت مارس خئای جنگ که دلداده آفرودیت هست اوج می‌گیرد. مارس خود را به صورت گرازی در می‌آورد و به آدونیس حمله می‌کند و هستی روی زمینی را از او می‌گیرد و او را به دنیای زیرزمینی می‌کشاند. آفرودیت بر این مرگ زار می‌گرید و او را تبدیل به نوعی گل آلاله یک روزه می‌کند که در بهار ظاهر می‌شود. آدونیس راهی دنیای زیرزمینی می‌شود. در دنیای زیرزمینی ایزدبانوی تاریکی پرسفون دل بر او می‌بندد و راه بازگشتنش را مسدود می‌کند. گله و شکایت به درگاه خدای خدایان زئوس (=ژوپیتر) کشیده می‌شود و سرانجام رأی عالی بر این قرار می‌گیرد که آدونیس چهار ماهی در بهاران به روی زمین بیاید و با آفرودیت خدای عشق و باروری به سر برد. در این زمان است که سرسبزی همه جهان را فرا می‌گیرد و باززایی طبیعت آشکار می‌شود. او باقی ماههای سال را در کنار پرسفون خواهد بود. از این‌رو در چنین ایامی سرسبزی از جهان روی می‌تابد تا دوباره آدونیس برگردد و بهاران شود.
اسطوره معروف دیگری در یونان در مورد فصلها و بازگشت بهاران وجود دارد و آن متعلق به ایزدبانو دمتر (=سرس) است. او الهه باروری گیاهی و بخصوص نماد گندم و محصولات زرین کشاورزی است و موهای طلایی که در روایتها برای او فرض شده است بازتاب این نماد است، اما محبت مادرانه او نیز اهمیتی خاص دارد. دمتر از زئوس صاحب دختری می‌شود. که آن را کوره یا کورئا می‌نامند. او به این دختر مادرانه عشق می‌ورزد.
روزی کوره در باغ گل نرگسی می‌چیند و ناگهان زمین باز می‌شود و او به درون زمین و به دنیای زیرزمینی کشیده می‌شود. بر دنیای زیرزمینی ایزد پلوتون (=هادس) حاکم است که برادر زئوس است. زئوس با پلوتون سازشیی کرده است و قول ازدواج کوره را به او داده است. کوره در زیرزمین پرسفون یا پرسفونه نامیده می‌شود و به صورت ایزدبانوی تاریکی در می‌آید. روندگان به دنیای زیرزمینی راهی به دنیای بالا ندارند. دمتر بسیار رنجیده خاطر می‌شود و از المپ و از خدایان روی برمی‌گرداند و خود را به صورت پیرزنی درمی‌آورد و چون خشمش اوج می‌گیرد بر آن می‌شود که به خاک فرمان دهد که دانه‌ای گندم نیز نرویاند.
خشکسالی و قحطی جهان را فرامی‌گیرد. مردمان وحشت زده دست به دامان خدایان می‌زنند و خدایان درمانده می‌شوند و قاصدی را نزد دمتر روانه می‌کنند، پس از اصرار خدایان و به این شرط که دخترش را به او بازگردانند، باروری را به زمین برمی‌گرداند. ایزد هرمس از جانب زئوس به دنیای زیرزمینی می‌رود تا کوره را که در آنجا پرسفون نامیده می‌شود به زمین بازگرداند. پلوتون مجبور است فرمان زئوس را بپذیرد ولی پیش از بازگشت پرسفون، دانه اناری را به او می‌خوراند که در فرهنگ یونان نماد دوام زندگی زناشویی است و جدایی ناپذیری همسران، کورهروی زمین می‌آید و در پاسخ پرسش مادر که آیا چیزی خورده‌ای؟ حکایت دانه انار را می‌گوید. دوباره خشم دئوتر اوج می‌گیرد. این بار با وساطت رئا مادر هستی، قرار بر این می‌شود که کوره هشت ماه از سال را در کنار دمتر و در بالای زمین باشد و چهار ماه دیگر را در زیر زمین در کنار پلوتون.
پرسفون چون به زیر زمین می‌رود زمین هم چون دمتر جامه سوگواری به تن می‌کند و از باروری می‌افتد و چون در بهاران به روی زمین بازمی‌گردد و با مادر خود به سر می‌برد باروری به جهان بازمی‌گردد.
***
اسطوره‌ای نیز در بین‌النهرین هست که در آن تعبیراتی برای تغییر فصل می‌توان یافت. این اسطوره داستان ایشتر و تموز است که به صورتهای گوناگون نقل شده است و در این جا گونه‌ای از این روایتها نقل می‌شود.
ایشتر یکی از شش خدای مهم بین النهرین و ایزدبانوی عشق و باروری است. گاهی او را اینانا نیز می‌نامند. ایشتر دلداده تموز (=دو موزی) می‌گردد که خدایی کم اهمیت‌تر از اوست. تموز نماد آفتاب بهاری است. در هنگام پاییز نیرویش نقصان می‌پذیرد و به زیر زمین می‌رود. ایشتر در طلب او راهی دنیای زیرزمینی یا هادس می‌شود که در بین النهرین نام سرزمین مردگان است.
بر این دنیای زیرزمینی دو ایزد فرمانروایی می‌کنند: ایزدبانویی به نام ارشکیگال که به روایتی خواهر ایشتر است و همسر او نرگال که هر دو ایزدان سختگیری هستند و سرنوشت درگذشتگان را در دست دارند. تموز در قلمرو آنها گرفتار است.
ایشتر بر در این قلمرو می‌کوبد تا وارد دنیای مردگان شود. در به روی او نمی‌گشایند، چون او رخصت ورود به آن سرزمین را ندارد. اصرار می‌ورزد و تهدید می‌کند که مردگان را به جان زندگان خواهد انداخت. سرانجام اجازه دخول می‌یابد. ولی باید شدائدی را تحمل کند. هزاران درد و بیماری او را فرامی‌گیرد. او باید از هفت دروازه بگذرد. در هر دروازه‌ای قطعه‌ای از لباس یا وسایل زینتی اش را از او می‌گشند و سرانجام او را برهنه وارد دنیای زیرزمینی می‌کنند.
در این زمان که ایشتر در زیرزمین است. آدمی، جانور و گیاه همه سترون می‌شوند. زمین از محبت وباروری تهی می‌گردد. جهان آشفته می‌شود. مردمان دست به دامان خدایان می‌شوند و خدایان درمانده برای چاره جویی پیش ائا (=انکی) خدای آب و حکمت و خرد می‌روند و با صوابدید او، فرستاده‌ای را به دنبال ایشتر روانه می‌کنند. ایشتر به شرطی حاضر به بازگشت می‌شود که خدایان به او قول بازگرداندن تموز را در بهاران بدهند. خدایان این درخواست او را می‌پذیرند و ایشتر راه جهان بالا را پیش می‌گیرد. نخست به فرمان ائا، آبی به سر او می‌ریزند تا دردها و بیماری‌ها را از بین ببرند. در بازگشت از همان هفت دروازه باید بگذرد. در سر هر دروازه‌ای قطعه‌ای از جامه و وسایل زینتی او را که گرفته بودند به او باز پس می‌دهند و او سرانجام به زمین می‌رسد. تموز با اوست و بهاران است.
شادی، خرمی، باروری و عشق بازمی‌گردد. ولی تموز نمی‌تواند چون ایشتر جاودانه در بالای زمین بماندو بخشی از سال را باید به دنیای زیرزمینی برگردد.
در بهاران که او روی زمین است، ایشتر به عشق او زمین را بارور و سرزنده می‌کند و در دوران بازگشت او به زیر زمین، جهان سرد و مرده است.
***
نمونه‌های دیگری از این نوع اسطوره‌های مرتبط با فصلها و باززایی طبیعت را در فرهنگهای دیگر می‌توان یافت و در اسطوره‌های ایرانی نیز به تعبیرات دیگری می‌توان رسید. در داستان کشته شدن اوزیرس در مصر به دست برادرش سِت که نماد تاریکی است و بازیابی حیات به کمک همسرش ایزیس و بخصوص فرزندش هوروس که خدای خورشید است، احتمالاً جای پایی از این تفکر می‌توان یافت. در ایران نیز مرگ سیاوش و مرگ او و گل سیاوشان و رستاخیز او در کیخسرو و همانندی‌های روشنی با این اندیشه دارد.










© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1385/6/28 (428 مشاهده)

[ بازگشت ]

اين سايت متعلق به شما دانش پژوهان ايرانی مي باشد ، ما را در تحقق اهدافمان ياري رسانيد .

.Copyright © 2005 Computer Center Of maghaleh[dat]net All rights reserved
|Please send your comments to: |webmaster@maghaleh.net

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.03 ثانیه

::Persian articles by maghaleh[dat]net ::