::مقاله دات نت:: پایگاه مقالات ایرانیان - Content
  ::مقاله دات نت:: پایگاه مقالات ایرانیان
 
  
نام کاربری:   رمزعبور:
منوی اصلی
پیامهای کوتاه

فقط کاربران عضو میتوانند پیام بفرستند خواهشمندیم وارد شوید یا عضو شوید.
ارتباط آنلاين با مديران
سردبیر

مدیر فنی
حافـظ و حافـظه، --------ابراهیم هرندی





صبحدم از عرش مى‌آمد خروشى عقل گفت
                                                 قدسـیان گویى كه شعر حافـظ از بر مى‌كنند

پیدایش پدیده چاپ را باید یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای تاریخ بشر دانست. اهمیت این پدیده، تنها در مکانیزه کردن نگارش و گشودن دروازه‌های دانش به روی همگان نیست، بلکه با پیدایش چاپ، زمینه تازه‌ای برای پایداری پدیده‌های فرهنگی و نیز گونه تازه‌ای از دریافت و درک داده‌ها فراهم آمده است.
اگرچه نماد نگاری اندیشه ریشه‌اى دیرین در تاریخ فرهنگ انسان دارد و تمدنهاى پیشین، براى اداره جوامع و ثبت و ضبط رویدادها، نیازمند به استفاده از نگارش بوده‌اند، با این‌همه، مى‌توان فرهنگهاى پیش از پیدایش صنعت چاپ را فرهنگهاى شفاهى نامید. فرهنگ شفاهى، فرهنگِ گفت و شنود و ترابرى سینه‌به‌سینه گفته‌ها و شنیده‌هاست. هر پدیده شفاهى، تنها در هنگام گفت و شنود، وجود واقعى دارد و بازگفت آن، هر بار، با سلیقه بازگوینده صیقل مى‌خورد و انگ و رنگ تازه‌اى به خود مى‌گیرد. از این‌رو، چنین فرهنگى هماره دستخوش دگرگونى‌ست.
شاید یكى از اساسىترین تفاوتهاى فرهنگهاى مكتوبِ گذشته با فرهنگهاى مكتوبِ كنونى این است كه خواندن و نوشتن پیش از پیدایشِ صنعت چاپ، پیرو مكانیزم گفتن و شنیدن بود؛ بدین‌گونه كه چیرگى ذهن و زبان شفاهى بر نگارش، در نهایت، هر نوشتارى را به گفتارى مكتوب بدل مى‌كرد. از سوى دیگر، چون تكثیر و پخش هر نوشته یا كتابى نیازمند رونویسان گوناگون با علایق و سلایق متفاوت بود، فرهنگ مكتوب پیش از پیدایش چاپ نیز، چون فرهنگ شفاهى، تغییرپذیر و ناپایدار بود.
برابرى یك نسخه از دیوان حافظ كه در سده نهم بازنویسى شده است، با نسخه‌اى چاپ امروز، نشان مى‌دهد كه شمار غزلهاى حافظ از چهارصد و چهل در قرن نهم، به هشتصد و اندى در روزگار ما افزایش یافته و دو برابر شده است(۱). از این‌رو مى‌توان پیدایش صنعت چاپ را بزرگ‌ترین سازه اساسى فرهنگهاى نوشتارى دانست.
فرهنگ شفاهی، ذهن و زبان و حافظه ویژه خود را دارد و چون این هر سه اهمیت بارزى در ادبیات هر جامعه دارد، ادیبان هر جامعه شفاهى، براى پایایى آثار مكتوب خود، ناچار از دست یازیدن به فنون و ترفندهایى هستند كه مردم آن جامعه براى دریافت و حفظ دیده‌ها و شنیده‌هاى خود به كار مى‌برند. اگرچه در فرهنگ فارسى همه شاعران و تاریخ‌نگاران، این شگردها را به گونه ناخودآگاه به كار گرفته‌اند، اما شاید، گذشته از فردوسى و مولوى وسعدى، هیچ یك مانند حافظ در كاربردِ آنها كامكار نبوده است. شعر حافظ، شعر ذهن و حافظه شفاهى‌ست. بىتردید، یكى از رازهاى این پیروزى، آشنایى حافظ با قرآن است. قرآن از ارزشمندترین آثار فرهنگى جهان است؛ از این دیدگاه كه در آن، همه شگردها و ترفندهاى روانشناسی براى افسون ذهن و حافظه شفاهى به كار رفته است.
نشر و پخش ادبیات شفاهى تنها از راه گفت و شنود صورت مى‌گیرد و آثار موفق و ماندنى در این‌گونه فرهنگ، آنهایی‌ست كه زبانزد مردم مى‌شود. از این‌رو، در فرهنگ شفاهى، زبان و گوش، اهمیت ویژه‌اى مى‌یابند. در اینجا، مراد از زبان و گوش، نحوه ساخت و پرداخت سخن و شیوه شناخت و دریافتِ آن است، وگرنه زبان و گوش با پیدایش نگارش مكانیزه، اهمیت خود را از دست نداه‌اند. چون «حافظه شنیدارى» انسان (Auditory Memory) گنجایش حفظ همه شنوده‌ها را ندارد، ذهن انسان ناگزیز از فشردن پذیره‌هاى وارده و سپردن آنى آنها به حافظه مفاهیم (Semantic Memory) است. پس از پایان یافتن این پروسه، پذیره‌هاى ذهنى با شتاب از حافظه شنیدارى زدوده مى‌شود(۲). حافظه شنیدارى مغز را از سخن برمى‌دارد و پوست را كه جامهاى تهى واژگانند، به دست فراموشى مى‌سپارد. از این‌رو، بازگفت هر مطلب شفاهى، نیازمند كاربُرد واژه‌هاى تازه براى انتقال مفهوم آن مطلب است.
با توجه به چگونگى كاركرد این حافظه، مى‌توان دریافت كه گرفتارى اساسى ادبیات شفاهى، حفظ هر اثر در شكل نخستین آن است. از این‌رو، از بر كردن، بزرگ‌ترین تكنیك دانش‌اندوزى در هر فرهنگ شفاهى‌ست. چنین است كه یادگیرى سرودهاى مذهبى نه تنها موجب پاداش آن جهانى مى‌شده است، بلكه از ویژگیهاى «اهل علم و ادب» نیز به شمار مى‌رفته است. حافظ نیز خواندن قرآن با چارده روایت را مایه افتخار خود مى‌دانسته است و شاید از همین‌رو نیز «حافظ» تخلص مى‌كرده است.
در بخش آغازین، گفتیم که شعر حافظ، شعر ذهن و حافظه شفاهی‌ست. این ذهن و حافظه تفاوتهای بسیاری با ذهن و حافظه نوشتاری دارد که پس از پیدایش صنعت چاپ پدید آمده است. در فرهنگ شفاهی، نه تنها نگهداری متن هیچ اثری به گونه نخستین آن ممکن نیست، بلکه گویشها و پس‌زمینه‌های ارزشی هر قوم نیز سبب دگرگونی متن و پیدایش روایتهای گوناگونی از آن می‌گردد. از این‌رو، ساختار و بافت زبان در ادبیات شفاهی، نیازمند شگردهایی برای کاهش زیان گویشها نیز می‌باشد.
اگرچه، حافظه شنیداری انسان، گنجایش انباردن همه داده‌ها را ندارد، اما گاه می‌توان، با کاربرد ترفندهای ویژه‌ای در ساخت و پرداخت زبان، مطلبی را واژه‌واژه به خاطر سپرد. شاید کاربرد این شگردها، که در پرتو آموزه‌های تاریخی شکل گرفته است، باعث به کار افتادن مکانیزمهای پیچیده دیگری در شبکه حافظه انسان می‌شود.
شعر حافظ سرشار از این ترفندهای ادبی است. وی، بی‌تردید، شیفته شیوایی زبان قرآن بوده است و از صنایع و بدایع آن در شعر خود بهره برده است(۳). بیشتر صنایع بدیع قرآن را، که نزدیک به یکصد گونه دانسته‌اند، در دیوان حافظ می‌توان یافت. نمایان‌ترین این صنایع اینهاست: استعاره، انسجام، ائتلاف لفظ، ایجاز، ایهام، ارسال المثل، اشتقاق، ترصیع، تسجیع، تلمیح، تمثیل، تشبیه، تسمیط، تقابل، تکرار، توزیع، تناسب، جناس، تضاد، تقسیم، تنقیص، کنایه، ردالعجزعلی الصدر، مقارنه و مراعات النظیر(4).
این صنایع، نه برای آذین‌بندی سخن، که در پی برآوردن نیازهای ذهن و زبان حافظه شفاهی پدید آمده است. برای نمونه، چون حافظه شنیداری انسان گنجایش نگهداری بیش از سه تا چهار شماره را ندارد، انسان پس از شنیدن سطری ده واژه‌ای یا شماره تلفنی نُه رقمی، تنها می‌تواند دو یا سه واژه و یا شماره نخستین را به یاد بیاورد. اما اگر، با توجه به این ویژگی حافظه، همان شماره نُه رقمی را به سه گروه شماره سه رقمی بخش‌بندی کند، یادگیری آن بسیار آسان‌تر می‌شود. برای نمونه، یادگیری این شماره ۹ رقمی، ۲۵۳۴۲۹۷۱۸ را مى‌توان، با نوشتن آن بدین‌گونه، ذهن‌پذیرتر ساخت: 718- 429- 253.
چنین است که شماره تلفنهای شهرهای بزرگ را این‌گونه گروه‌بندی می‌کنند. وزن، دارای چنین نقشی در شعر است. به خاطر سپردن جمله زیر، نه تنها سخت، که شاید بیهوده نیز بنماید:
«ای پناه و تکیه‌گاهِ لحظه‌های زیبای پرشکوه و پرعصمتِ خلوت و تنهایی من».
کاربرد وزن و ترفندهای شعری، نه تنها آن را زیبا و معنادارتر می‌کند، بلکه آن را حافظه‌پذیر نیز می‌نماید:
ای تکیه‌گاه و پناه
زیباترین لحظه‌های
پرعصمت و پرشکوه
تنهایی و خلوت من
                        (اخوان ثالث)

نقش این صنایع، بالا بردن کیفیت موسیقیایی شعر و آسان‌پذیر نمودن آن برای حافظه شنیداری است. حافظ، با تکیه بر صنایعی که آهنگ و ایجاز در شعر می‌دمد، شعر خود را گوش‌نواز، دلپذیر و به یاد ماندنی نموده است. آهنگ و ایجاز از نیازهای نخستین شعر شفاهی می‌باشد. شاید از این‌روست که بسیاری از بزرگان این گستره، شعر را سخنی موزون خوانده‌اند و حتی منطقیان نیز، که بر عنصر خیال در شعر تأکید فراوان دارند، وجود وزن را ضروری دانسته‌اند. حتی خواجه نصیرالدین طوسی، وزن را، به دلیل خیال‌انگیز بودن، از ویژگیهای ذاتی شعر شمرده است(۵). نگاهی کوتاه به این دو ویژگی، سخن را روشن‌تر خواهد کرد.

آهنگ
ذهن انسان سالم، آوای آهنگین را دوست دارد. ترنم آوای آهنگین و موزون، گشاد و بست ذهن را سبب می‌شود و انسان را طراوت و تازگی می‌بخشد. برخی از زیست‌شناسان بر این گمانند که شادی ناشی از شنیدن آهنگ در ذهن انسان، ریشه زیست‌شناسی دارد، زیرا کُنشهای فیزیولوژیک بدن زیندگان– مانند خیزش و ریزش خون در رگها، فرودم و بازدم، حرکت قرینه‌ها و انحناهای بدن– همگی پیرو آهنگهای ویژه خویشند. هماوایی سخن آهنگین با آهنگهای درونی، نه تنها دل‌انگیز است، بلکه بسیاری از کُنشهای بدن را نیز کند و تند می‌کند. از این‌رو، خوشه چینان، بنایان، آهنگران و کارگران دیگر، در هنگام کار، دم می‌گیرند و آهنگ آن را با کوششهای خود هماهنگ می‌كنند. یادگیری و ازبرکردن سخن آهنگین، موزون و منظوم، بسیار آسان‌تر از سخن غیرموزون است.
وزن، قافیه، ردیف، تکرار، تسجیع، ترصیع، تناسب، تقابل و مطابقه، همگی از ترفندهای آهنگ‌آرا و ابزار نقطه‌گذاری شعر شفاهی است. وزن، نظم در تولید آواست. در شعر منظوم فارسی، این نظم بر مبنای کمیت هجاها، یعنی نظم میان هجاهای کوتاه و بلند، است. قافیه و ردیف نه تنها دوپاره بیت را موزون می‌کند، بلکه نقش نقطه آخر جمله را نیز بازی می‌کند.
یکی دیگر از عناصر آهنگ تکرار است. دوباره‌گویی حرف، کلمه یا عبارت در شعر، نه تنها ازبرکردن آن را آسان می‌کند، بلکه با افزودن موسیقی به شعر، به روانی آن نیز می‌افزاید. آمیزش ذهنی تجربه‌های آشنا با بیگانه شادی‌آور است. اگرچه ذهن انسان از تکنواختی هماره آزرده می‌شود، اما ورود به دنیای ناآشنایی‌ها نیز بدون همپای آشنا هراس‌انگیز است. از این‌رو، جستن به دنیای بیگانگی‌ها، ملال تداوم را می‌زداید و گریختن از آن به جهان آشنا، هراس از بیگانگی را چاره می‌کند. تکرار حرف در شعر، این آمیزش ذهنی را میسر می‌سازد. شعر حافظ سرشار از این‌گونه جست و گریزهاست:
- رشته تسبیج اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

در این بیت، حافظ با ۸ بار تکرار حرف «س» گونه‌ای موسیقی ایجاد کرده است که سبب می‌شود این شعر به آسانی در حافظه شنونده و یا خواننده جای گیرد. از این نمونه‌ها در شعر حافظ بسیار است:

- تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد

در این بیت، حرف «ن» ۷ بار و حرف «ز» ۵ بار تکرار شده است.

- چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سراندازیم

حرف«د» 6 بار، «و» 6 بار و «س» ۵ بار تکرار شده است.

- بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
در این بیت، حرف «الف» ۹ بار، «ش» 6 بار و «و» ۵ بار تکرار شده است.
حافظ گاه در غزلی چند حرف را در همه ابیات آورده است، مانند غزلی که با این مطلع آغاز می‌شود:
- تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

در این غزل، حرف «د» 43 بار و «س» 36 بار تکرار شده است.
حافظ همچنین از تکرار واژه نیز برای پدید آوردن آمیزشی که از آن سخن رفت مدد جسته است:
- عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز
زانکه گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
...............
- چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری
به مذهب همه کفر طریقتست امساک
...............
- دل و دینم دل و دینم ببردست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو دوای توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش

رَدُ العَجُزعلى الصَدر
گونه دیگرى از تكرار، آوردن واژه‌اى در آغاز بیت و بازآوردن آن در پایان آن بیت است. این صنعت را به عربى «رَدُ العَجُزعلى الصَدر» مى‌خوانند:
- سبب مپرس چرا چرخ سفله پرور شد
كه كام بخشى او را بهانه بى‌سببى است
...............
بس غریب افتاده است آن مور خط گردِ درخت
گرچه نبود در نگارستان خط مشكین غریب

واژه‌های «سبب» و «غریب» هر یك دو بار در آغاز و پایان هر بیت آمده است.

سجع و ترصیع
«سجع» و «ترصیع» از دیگر صنایع آهنگ‌آرا است كه در شعر حافظ كاربُرد فراوان داشته است. سجع، كاربرد واژه‌هاى هم‌وزن و هم‌آواست، مانند آسمان و ریسمان، یار و دیار، حال و بال. ترصیع، هم‌ردیفى چند سجع در شعر است كه، ضمن آهنگین نمودن بیتها، آنها را به بخشهاى هم‌وزن بخش‌بندى مى‌كند.

- تاب بنفشه مى‌دهد، طره مشك ساى تو
پرده غنچه مى‌درد، خنده دلگشاى تو

شاید غزلى كه با مطلع زیر آغاز مى‌شود، بارزترین نمونه شعر مرصّع در شعر حافظ باشد:
- سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پرى رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

تناسب، تقابل و مطابقه
تناسب، آوردن واژه‌هاى هم‌صنف و ربط دادن آنها به یكدیگر است.

- نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد

مكتب، خط، مدرسه، مسأله‌آموز، نوشتن، همه با هم تناسب دارند.
تقابل و مطابقه، از عناصر تناسب به شمار مى‌رود. مطابقه، هم‌ردیفى دو مفهوم متضاد است، مانند شب و روز، مست و هشیار، سرد و گرم و...

- یار بیگانه مشو تا نبرى از خویشم
غم اغیار مخور تا نكنى ناشادم
...............
آشنایى نه غریب است كه دل سوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
...............
اگر تو زخم زنى به كه دیگر مرهم
وگر تو زهر دهى به كه دیگرى تریاك

ایجاز
چون ذهن و حافظه، تنها ابزار ترابرى شعر در هر فرهنگ شفاهى است، شاعر شفاهى ناگزیر از جادادن بیشترین معنا در كمترین واژه است. از این‌رو، فشردگى (ایجاز) یكى از ویژگیهاى شعر شفاهى است:
- بیا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندك و معناى بسیار

شگردهایى كه ایجاز را میسّر مى‌كنند، عبارتند از: ایهام، استعاره، ارسال المثل، تمثیل، تلمیح، كنایه، مجاز و مراعات النظیر. در میان این ترفندها، ایهام، تمثیل، ارسال المثل، تلمیح و مراعات النظیر، بیش از دیگر ترفندهاى افسونگرى مورد توجه حافظ بوده است.
ایهام به معناى به گمان افكندن است و در اصطلاح آن است كه: «گوینده در سخن خود لفظى آورد كه داراى دو معنى باشد. یكى نزدیك و دیگرى دور؛ و ذهن شنونده ابتدا به طرف معنى نزدیك و بعد به معنى دور، كه مقصود گوینده است، متوجه شود.»(۶)

- ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین كه در طلبت حال مردمان چون است

«مردم» در مصرع نخست به معنى مردمك چشم است. «مردمان» هم مى‌تواند جمع آن باشد، به معنى مردمكها، و هم جمع مردم باشد به معنى انسان.
در بیت زیر، «مُدام» به معنى «همیشه»، با مُدام به معناى «شراب» ایهام دارد:
- ما در پیاله عكس رُخ یار دیده‌ایم
اى بى‌خبر زلذت شُرب مدام ما

نیز چنین است «دور» و «تسلسل» در بیت زیر، كه با معناى اصطلاحى آنها در فلسفه ایهام دارد:
- ساقیا در گردشِ ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

اینها نمونه‌هاى ایهام در واژگان شعر حافظ است و اگر بخواهیم كه ایهام برخاسته از واژگان را، كه باعث چندگونگى مفاهیم و تعابیر در شعر حافظ مى‌شود، برشماریم، خود كتابِ جداگانه‌اى مى‌شود. از این‌رو، به همین اكتفا مى‌كنیم كه در كمتر غزلى از حافظ است كه به گونه‌اى با ایهام سر و كار نداشته باشیم.

تمثیل و ارسال المثل، بیان استعاره در قالب مثال است:
- از آتش كوبنان كوَر مى‌سوزد
آتش كه گرفت خشك و تر مى‌سوزد

در این بیت، مثالى تجربى، براى اثبات اصلى كلى به كار رفته است. در مصرع اول، تمثیل و در پاره دوم، ارسال المثل– كه آوردن مثل رایج و معروفى است– آمده است. به این بیتها توجه كنید:
- خلوت دل نیست جاى صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
...............
- آن دم كه دل به عشق دهى خوش دمى بود
در كار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
...............
- حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آرى به اتفاق جهان مى‌توان گرفت
...............
- هر چه هست از قامت ناساز بى‌اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالاى كس كوتاه نیست
...............
- با خرابات نشینان ز كرامات ملاف
هر سخن جایى و هر نكته مقامى دارد
...............
- مرا به كشتى باده درافكن اى ساقى
كه گفته‌اند نكویى كن و در آب انداز

تلمیح
این صنعت، شاخه‌اى از تمثیل است كه در آن به شخصیتها و رخدادهاى تاریخى و افسانه‌اى اشاره مى‌شود:
- كمندِ صید بهرامى بیفكن جام مى بردار
كه من پیمودم این صحرا نه بهرامست و نه گورى
...............
- طى این مرحله بى همرهى خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهى
...............
- سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
كه جام باده بیاور كه جم نخواهد ماند

مراعات النظیر، صنعت ردیف كردن واژه‌هاى هم‌خانواده و هم‌آواست. این شگرد، تكاپوى ذهن را سبب مى‌شود و تداعى معانى را میسّر مى‌سازد:
- مزرع سبز فلك دیدم و داس مه نو
یادم از كشته خویش آمد و هنگام درو

در این بیت، واژه‌هاى مزرع، داس، كشته و درو، همه با هم نزدیكى و تناسب دارند و ارتباط آنها با یكدیگر تداعى‌كننده مفاهیم دیگرى چون دادگسترى، مسئولیت، جزا و سزا است. شنیدن همین بیت مى‌تواند یادآور همه دانستنیهاى ما درباره معاد، پاداش، مجازات و گفتمانهاى همانند اینها باشد.
گفتنى است كه اگرچه فنون و ترفندهاى ادبى در ساخت و پرداخت شعر نقش بسزایى دارد، اما تنها با دست یاختن بدانها نمى‌توان به آفرینش شعر پرداخت. نیز اینكه این ترفندها ویژه شعر كهن نیست و بسیارى از آنها امروز هم در شعر كاربرد دارد و راز پیروزى و ماندگارى بسیارى از شعرهاى برجسته و سرآمد است كه، گاه دانسته و گاه ناخودآگاه، در شعر امروز به كار مى‌رود. كاربرد این ترفندها سبب مى‌شود كه شعر آسان‌تر، بیشتر و بهتر به حافظه مردم سپرده شود و در آن، جا بیفتد.

پی‌نوشتها:
1. دیوان حافظ، به اهتمام محمد قزوینى و قاسم غنى. چاپ چهارم. سال ۱۳۶۳، تهران: زوار.
2. Baddely, A.D. The Psychology of Memory. London. ۱۹۸۶, pp ۱۰۰-۱۸۶
3. احمد آرام، بدایع قرآن، مجموعه فرخنده پیام. انتشارات دانشگاه فردوسى مشهد، ۱۳۶۰.
4. احمد آرام، همان كتاب.
5. خواجه نصیرالدین طوسى، اساس الاقتباس، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۲۶، ص ۵۸۷.
6. فرهنگ معین، ذیل واژه «ایهام».

 









© کپی رایت توسط ::مقاله دات نت:: پایگاه مقالات ایرانیان کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1385/6/28 (755 مشاهده)

[ بازگشت ]
برای انتشار مقالات خود در د نیای وب می توانید مقالات خود را به ایمیل آدرس maghaleh.net@gmail.com ارسال نمایید.

Copyright © 2005 Computer Center Of MAGHALEH[DAT]NET All rights reserved.
| Please send your comments to:webmaster@maghaleh.net |




مدت زمان ایجاد صفحه : 0.03 ثانیه

::Persian articles by maghaleh[dat]net ::