.:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي - Content
  .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي
 
  
نام کاربری:   رمزعبور:
منوی اصلی
پیامهای کوتاه

فقط کاربران عضو میتوانند پیام بفرستند خواهشمندیم وارد شوید یا عضو شوید.
ارتباط آنلاين با مديران
سردبیر

مدیر فنی
فرهنگستان ايران،*--* یحیی آرین پور





نخستین تلاشها برای پیرایش زبان فارسی
شك نیست كه هر زبانی كه با زبان دیگر ارتباط یافت، ناگزیر كلماتی را كه ندارد از آن دیگری وام می‌گیرد، و آن را عیناً مطابق اصول و قواعدی كه خود دارد به كار می‌بندد.
ایرانیان از روزگاران بسیار دیرین كلماتی از زبانهای بابلی و یونانی و آرامی و سریانی گرفته بودند كه هم‌اكنون، بی‌آنكه به ریشه‌ی آنها توجه شود، در زبان فارسی به كار می‌رود.(1)
پس از پیدایش دین اسلام و گسترش آن در ایران، زبان فارسی، طبعاً به حكم ضرورت، با مقداری كلمات عربی درآمیخت، و از این آمیزش زبان خوش‌آهنگی به وجود آمد، و شعرا و نویسندگان قرون اولای اسلامی آثار خود را در این زبان پدید آوردند.
ایرانیان، كه اسلام پذیرفته و به احكام و قوانین آن كار می‌بستند، تا این اندازه در پذیرفتن كلمات و اصطلاحات عربی مُجاز بودند. اما از سده‌ی سوم هجری به بعد و بخصوص در دوره‌ی استیلای مغول، كسانی مانند نصرالله كاتب و جوینی و فضل‌الله وصّاف و شعرا و گویندگان، به قصد تفنن یا هنرنمایی، كلمات بسیاری از زبان عربی، كه معادل آنها در خود فارسی وجود داشت، و نیز كلماتی كه از ایلغار مغولان و تسلط آنان بر سرزمین ایران یادگار مانده بود(2)، با فارسی درآمیختند و بی‌محابا در شعر و نثر به كار بردند، و این بلهوسی به جایی كشید كه نصف بیشتر زبان را كلمات عربی و مقداری لغت تركی و مغولی، بی‌آنكه نیازی به آنها باشد، فراگرفت و كتابهایی مانند «تاریخ وصّاف» و بعدها «درّه نادره» به وجود آمد.(3)
با گذشت زمان، این نادانی و بلهوسی به جایی رسید كه در دوره‌ی پادشاهان قاجار نه تنها كتابها، بلكه فرمانها، منشورها، نامه‌ها (حتی به سلاطین اروپا)، مقاوله‌نامه‌ها و عقدنامه‌ها، یعنی كلیه‌ی مكاتیب رسمی و غیررسمی، به صورتی درآمد كه در آنها از زبان فارسی جز مقدار كمی لغات و افعال و اداتِ ربط، چیزی باقی نماند؛ و این حال، با وجود كوششهایی كه قائم‌مقام و امیرنظام گروسی و دیگران در ساده‌نویسی به كار بردند، هم‌چنان مدتها ادامه داشت. با این‌همه، ارتباط ایران با ملل غرب كسانی را به فكر پیراستن زبان انداخت؛ ولی متأسفانه آنان راه كار را نمی‌دانستند و چنان می‌پنداشتند كه باید نشست و كلمات بیگانه را از زبان بیرون ریخت و، به اصطلاح، «به فارسی سره» نوشت.
یغمای جندقی نامه‌هایی دارد كه در آنها از به كار بردن لغات عربی اجتناب كرده است. شاهزاده جلال‌الدین میرزا، پسر فتحعلی شاه، نیز از كسانی است كه در سره‌نویسی اصرار عجیبی داشته است. میرزا رضاخان افشار بكشلو، نایب سفارت ایران در استانبول كه خود را «ایران دبیر و سرترجمان سترگ و خشوری دولت با فرّ و برز ایران در اسلامبول» نامیده، در كتاب «بروز نگارش» عباراتی آورده كه به هذیان یك مغز علیل بیشتر شباهت دارد.(4) بعدها هم، میرزا آقاخان كرمانی، از میهن‌پرستان ایران، و كسانی مانند او، از این راه، در صدد پاك كردن زبان فارسی از لغات عربی افتادند.(5)
بعد از اعلان مشروطیت، كه مطبوعات آزاد و روزنامه‌ها زیاد شدند، ساده‌نویسی بیشتر رواج یافت. اما بعضی نویسندگان در نوشته‌های خود زبانی به كار بردند كه از زبان پیشین تا حدّ فاحش فرق داشت. نویسندگان جراید و مجلات، علاوه بر مقدار زیادی لغات عربی كه از سابق در زبان فارسی رخنه كرده و اكثر آنها طبعاً جزو این زبان شده بود، بعضی كلمات دیگر عربی را، كه همسنگ آنها در زبان فارسی موجود و بنابراین قابل احتراز بود، در نوشته‌های خود به كار بردند. هم‌چنین، علاوه بر بعضی اصطلاحات علمی و فنی، مانند پست و تلگراف و تلفن و غیره، كه با اخذ تمدن اروپایی و ورود مسمّای آنها به كشور از استعمال اسم آنها ناگزیر بودند، بعضی كلمات فرنگی، كه هرگز نیازی به آنها نبود و زبان را به‌كلی مغشوش می‌كرد، در مقالات خود آوردند؛ و نیز كسانی كه سالها در كشور عثمانی زندگی كرده و به آن زبان آشنا شده بودند، بعضی لغات و تعبیرات ساخته‌ی تركها را، كه اگرچه ریشه‌ی عربی داشت عربی نبود و یا با سلیقه و مذاق فارسی‌زبانان سازش نداشت(6)، در نوشته‌های خود به كار گرفتند؛ و بدتر از اینها، در فارسی‌نویسی، یعنی تركیب كلمات و ساختن عبارات، اصول و قواعد زبان را رعایت نكردند... و چنان شد كه دیدیم تقی‌زاده، در اوان جنگ بین‌الملل اول، در روزنامه‌ی «كاوه»، به نویسندگان «فارسی خان والده» می‌تاخت، و بعدها میرزا محمدخان قزوینی به روزنامه‌نویسان لعن و نفرین می‌كرد و گناه آنها را با گناه شمر و معاویه و یزید برابر می‌دانست.
در نتیجه‌ی این هرج و مرج و آشوب، خطر فساد زبان احساس شد، و گفتگوی آراستن و پیراستن زبان در جراید و مجلات هرچه بیشتر به میان آمد، و در تهران و شهرستانها گروهی از مردم دانشمند به تأسیس انجمنهایی، كه در آنها سخن از دانش و فرهنگ و زبان می‌رفت، همّت گماشتند.
این گفتگوها منشأ علمی نداشت و غالباً از تعصب یا تظاهر به وطن‌پرستی و وفاداری به زبان و سنن باستانی و دشمنی با اعراب برمی‌خاست؛ و گاهی كسانی در این راه بیش از حدّ لزوم افراط می‌كردند و چنان می‌پنداشتند كه كلمات عربی در زبان پارسی مایه‌ی ننگ و مخالف شئون ملی است و باید هرچه زودتر بالمرّه آنها را از زبان اخراج كرد تا اساس استقلال و قومیت ایرانی استوار گردد.
در نتیجه‌ی این طرز فكر بود كه باز سره‌نویسانی، مانند ابوالقاسم آزاد مراغه‌ای، پدید آمدند... آزاد، كه در اواسط جنگ بین‌المللی اول از هندوستان به ایران آمده بود، دراین‌باره گفتارهایی راند و مجله‌ای به نام «نامه‌ی پارسی»(7) در تهران بنیاد نهاد كه تمام مندرجات آن، چه نظم و چه نثر، به پارسی سره بود و، به گفته‌ی خود او، در آن «از آغاز تا انجام، یك واژه‌ی تازی دیده نمی‌شد».(8) این مجله و آن گفتارها جنب‌وجوشی در جوانان پدید آورد و طرفدارانی پیدا كرد. اما هم آزاد و هم بسیاری كسان دیگر مانند او، چه پیش و چه پس از مشروطه، تنها متوجه آمیختگی زبان فارسی با كلمات بیگانه بودند و خواستشان این بود كه زبان را از كلمه‌های بیگانه و مخصوصاً عربی، كه به حدّ وفور در آن راه یافته بود، پاك سازند. پس فرهنگها را می‌گشتند و برخی كلمه‌های كهن فارسی را، كه بسیاری از آنها بی‌معنی یا نارسا بود، در نوشته‌های خود به جای كلمه‌های رایج عربی می‌آوردند، و نتیجه‌ی این تلاشهای عبث آن بود كه نوشته‌های آنان را هیچ فارسی‌زبانی نفهمد.
از طرف دیگر، كسانی بودند كه بیرون كردن كلمات عربی را مایه‌ی زیان و تباهی زبان فارسی می‌شمردند. آنان زبان فارسی را نارسا نمی‌دانستند، و می‌گفتند در دنیا هیچ زبان ساده و بسیط و سالمی نیست كه با زبانهای دیگر درنیامیخته باشد، و سعدی و حافظ و فردوسی با همین زبان به‌خوبی ادای مطلب می‌كردند.
در این گیرودار، تمدن غرب از مرزهای سرزمین ما می‌گذشت و لغات و اصطلاحات علوم و فنون جدید را با مسمّای آنها به كشور ارمغان می‌آورد و همراه با این سیل خروشان، مقداری كلمات و تعبیرات فرنگی یا فرنگی‌مآبانه، كه هیچ‌گونه نیازی به آنها نبود، در زبان فارسی رخنه می‌كرد و ناچار می‌بایست سامانی به این كار داده شود.
از آغاز دوره‌ی اصلاحات، موضوع اصلاح زبان نیز هرچه بیشتر بر سر زبانها افتاد و گروهی از آن هواداری كردند. در سال 1303ش، كه در سازمان نظام ایران تجدیدنظر شد و به اقتباس از تشكیلات نظام مغرب‌زمین مؤسساتی برپا می‌گشت، نیازمندی به اصطلاحات نو ظاهر شد؛ و به دستور سردار سپه، وزارت جنگ با وزارت فرهنگ مذاكره و مكاتبه كرد، و قرار شد انجمنی از نمایندگان دو وزارتخانه تشكیل شود تا به وضع لغات و تثبیت معانی آنها به فارسی اقدام كند.(9)
نخستین جلسه‌ی انجمن در 28 دی‌ماه آن سال، در وزارت جنگ، منعقد شد، و تا آخر سال، سیصد لغت وضع كرد. طرز كار چنین بود كه اصطلاحات مورد نیاز را به فرانسه نوشته برای هر یك از اعضای انجمن می‌فرستادند، و آنان به ذوق و سلیقه‌ی خود كلماتی در مقابل كلمات فرنگی می‌نوشتند و به انجمن می‌آوردند، و هر كلمه در انجمن طرح می‌شد و مورد بحث قرار می‌گرفت و از آن میان كلمه‌ای كه مناسب‌تر به نظر می‌رسید تصویب می‌شد. این اصطلاحات عموماً مربوط بود به امور نظامی، از هواپیمایی و مهندسی و توپخانه و ابزار جنگی و مانند آنها.(10)
اعضای انجمن در لغت‌سازی بسیار متعصب بودند و كوشش داشتند كه همه‌ی لغات بیگانه را، از فرنگی و تركی و عربی، از زبان فارسی طرد و اخراج نمایند.(11)
این طرز عمل به ادارات و مؤسسات دیگر هم سرایت كرد. در سال 1311ش، كه دكتر عیسی صدیق تصدّی دارالمعلمین عالی را داشت، انجمنهایی در آنجا تأسیس یافت كه از آن جمله انجمنی بود برای وضع لغات و اصطلاحات علمی. این انجمن در اسفندماه آن سال پدید آمد و تا مهرماه 1319 وجود داشت، و در مدت نه سال، از طرف رییس دارالمعلمین، یكی از استادان برای راهنمایی در جلسات حاضر می‌شد.(12)
شعب مختلف انجمن به كتابهایی كه برای این منظور گردآورده بودند مراجعه می‌كردند، و كلمات مربوط به هر رشته را به انجمن گزارش می‌دادند، و پیشنهاد شعب در جلسه‌ی رسمی مطرح می‌گردید، و بعد در معرض افكار معلمان و مؤلفان و دانشجویان قرار داده می‌شد، و نظرهای مختلف درباره‌ی هر كلمه از نو در انجمن طرح و پس از بحث و تصویب در دفتری ثبت می‌شد.
روش انجمن در وضع و تدوین لغات عبارت بود از رعایت دستور زبان، ملاحظه‌ی سادگی و اختصار، انتخاب لغات بین‌المللی در جایی كه نتوان معادل آنها را در فارسی پیدا كرد، و حفظ اصطلاحات معمول به استثنای آنچه كه نادرست باشد و لغت مناسب‌تری برای آنها به نظر برسد.
بدین قرار، تا سال 1319، روی‌هم‌رفته نزدیك به سه‌هزار لغت وضع و طبقه‌بندی شد كه از میان آنها چهارصد لغت توسط دبیران و استادان در كتابها و درسها به كار رفت.
در سال 1311، وزارت فرهنگ درصدد برآمد كه انجمنهایی مركب از ارباب تخصص و اطلاع در هر فن فراهم آورد، و بر آن شد كه این كار را با تشكیل «آكادمی طب» آغاز كند. جلساتی با حضور چند تن از پزشكان معروف و بعضی دانشمندان، در دانشكده‌ی طب، تشكیل یافت و نام «فرهنگستان» به عنوان معادل «آكادمی» در یكی از آن جلسات اختیار شد. وظایف فرهنگستان طب از جمله عبارت بود از ترجمه و تألیف كتابهای طبّی درسی و غیردرسی، تهیه‌ی فرهنگ طبّی و دواسازی و جمع‌آوری لغات طبّی، وضع لغتهای طبّی و اصطلاحات لازم كه در زبان فارسی نیست.
در زمستان سال 1313، ناگهان اندیشه‌های تندتری در اصلاح زبان و لغت و طرز نگارش فارسی پدید آمد، و این تفنن در لغت‌سازی، در اندك‌مدتی، به جراید و سپس به ادارات و سازمانهای دولتی سرایت كرد؛ و چون محافل و افرادی كه سرگرم لغت‌سازی بودند چنان وانمود می‌كردند كه این اقدامات برای تجدید مجد و عظمت ایران و رهاندن زبان فارسی از قید نفوذ زبانهای بیگانه تنها راه علاج است، حسّ بی‌نیازی از بیگانگان و شوق آسانی زبان در قلب رضاشاه، كه در آن‌هنگام در اوج اقتدار بود، بیدار شد، خاصّه كه در پایان آن سال رضاشاه به تركیه سفر كرد و اقدامات تركها در تصفیه‌ی زبان مورد نظر او قرار گرفته بود.
پس «حسب الامر»، فوراً و پیش از آنكه سال به آخر رسد، كمیسیونی در وزارت جنگ تشكیل شد، و این كمیسیون با عجله و شتاب دست به كار زد، و نه تنها برای لغات نظامی بلكه برای سایر اصطلاحات و لغات نیز معادلهایی انتخاب كرد و به وسیله‌ی مقامات نظامی از تصویب گذراند.

تأسیس فرهنگستان ایران
این تشبثات و اقدامات متفرقه و تعصب فوق‌العاده‌ی شاه و بعضی افراد نظامی در لغت‌سازی موجب شد كه ذكاءالملك فروغی، نخست وزیر، به شاه پیشنهاد كند كه انجمنی در وزارت فرهنگ برپا گردد، تا حالا كه این كار باید صورت پذیرد، لااقل از طریق معقول و مناسب‌تری انجام گیرد. بدین ترتیب، به فرمان شاه، «فرهنگستان ایران» بنیادگذاری شد.
فروغی ظاهراً خود به این كارها عقیده نداشت(13)، زیرا او بود كه بیست سال پیش، در نطقی كه به تاریخ ماه رجب 1333ق (اوایل 1294ش) در مدرسه‌ی امریكایی تهران ایراد كرد، چنین گفته بود:
«یكی دیگر از خیالات غریب كه برای بعضی از رفقا آمده این است كه به جهت تكمیل زبان فارسی باید انجمنهای علمی و ادبی و بعبارةٍ اخری آكادمی تأسیس نمود كه وضع لغات و جعل اصطلاحات جدیده نماید، و گمان كرده‌اند كه در ممالك خارجه، كه آكادمیها و انجمنهای علمی و ادبی هست، این كار را می‌كنند؛ غافل از آنكه جعل لغات و اصطلاحات كار انجمنها نیست، بلكه اهل علم و فضل، در ضمن تحریر و تقریر، از روی ذوق و سلیقه‌ی خود، هنگام دقت و ضرورت، اصطلاحی اختیار می‌كنند؛ در صورتی كه از روی قاعده و تناسب اختیار كرده باشند، آن اصطلاح بالطبیعه مقبول و رایج می‌شود. انجمنهای علمی و ادبی، اگر در تكمیل علم و ادب كار می‌كنند، به اشكال دیگر است، و غالباً وظیفه‌ی آنها تشویق و ترغیب اهل كمال و تسهیل امور ایشان است...»(14)
هرچه بود، دستگاههای لغت‌سازی ِ اشخاص غیرمسئول و انجمنهای افراطی و یا غیرصالح برچیده شد، و فرهنگستان ایران، كه «برای حفظ و توسعه و ترقی زبان فارسی» ایجاد شده و در واقع آكادمی زبان و ادبیات بود، در اوایل سال 1314ش، دست فروغی، رییس دولت، و به سرپرستی او، تأسیس شد.
فرهنگستان ایران طبق اساسنامه‌ی خود با بیست و چهار عضو شروع به كار نمود، و تا شهریور 1320، شش سال، فعالیت كرد.(15)
وظایف فرهنگستان عبارت بود از:
«ترتیب فرهنگ به قصد ردّ و قبول لغات و اصطلاحات در زبان فارسی، اختیار الفاظ و اصطلاحات در هر رشته از رشته‌های زندگانی، پیراستن زبان فارسی از الفاظ نامتناسب خارجی، تهیه‌ی دستور زبان، جمع‌آوری لغات و اصطلاحات پیشه‌وران و صنعتگران و الفاظ و اصطلاحات قدیمی و اشعار و امثال و قصص و نوادر و ترانه‌ها و آهنگهای ولایتی، هدایت افكار به حقیقت ادبیات و چگونگی نظم و نثر، و تشویق شعرا و نویسندگان در ایجاد شاهكارهای ادبی و تألیف و ترجمه‌ی كتب سودمند، و مطالعه در اصلاح خط فارسی.»(16)
اما فرهنگستان یا آكادمی زبان و ادبیات هم، كه یك سازمان رسمی بود و چنان‌كه ملاحظه می‌كنیم وظایف مفید متعددی به عهده داشت، اگرچه توانست زمام كار را از دست دیگران به در آورده این خدمت را كه عبارت از منع رواج هزاران لغت مجعول و بی‌اساس بود انجام دهد، ولی خود نیز از منظوری كه داشت به دور افتاد و خود را در عمل مجبور دید كه قسمت عمده‌ی اوقات را صرف یكی از وظایف فرعی، یعنی انتخاب معادلها برای لغات خارجی، بكند؛ و خلاصه، كاری جز این نكرد كه كلمات عربی و تركی و اروپایی را بردارد و كلمات فارسی به جای آنها برگزیند؛ و در تمام مدتی كه بود پیاپی لغت می‌ساخت و دستور استعمال آنها را به مراكز دولتی می‌داد؛ ولی در این كار هم توفیق نیافت، زیرا نه تنها بعضی از لغاتی را كه به‌حق مورد اعتراض بود تجویز و رواج داد، بلكه موارد و طرز استعمال لغات را هم به‌درستی و با امثله و شواهد روشن نكرد و نتیجه آن شد كه هر كس آنها را چنان‌كه خود فهمیده بود در منشآت خصوصی و اداری به كار برد، و بدین قرار مثلاً وكلا و قضات دادگاه، دادرسی، دادخواه، دادخوانده، دادخواست، دادستان، دادیار، دادسرا و دادنامه را، كه همه از یك ریشه گرفته شده و بعضی از آنها بسیار غلط و نابجا بود(17)، به صورت زننده و ناهمواری در لوایح و احكام پشت سر هم قطار كردند و رؤسای ادارات به «اندامهای خود آموزش لازم دادند»(18) و یكی از رؤسای دارای، فلان ملك خالصه یا محصول و درآمد آن را «بایگانی كرد»(19) و «حضرت اجل»ها، در مقام تجلیل بیشتر، «جناب تیمسار» شدند.(20)
اشتباه عمده‌ی فرهنگستان در این بود كه پیش از برقرار كردن اصول و قواعد زبان و دادن دستور كلی، به انتخاب كلمات دست زد.(21)
كار لغت‌سازی فرهنگستان به جایی كشید كه ارباب قلم از آن بیزاری نمودند، چنان‌كه فرج‌الله بهرامی (دبیر اعظم) نوشت:
«نویسندگان، كه جمال لغت و زیبایی كلام را از سعدی و حافظ به میراث دارند، اگر در نوشته‌های خود از استعمال بعضی از لغات فرهنگستان خودداری نمایند، پشیمان نخواهند شد.»(22)
و مخبرالسلطنه هدایت در خاطرات خود آورد كه:
«فرهنگستان مركبات ناهموار و ناهنجار می‌سازد، و روزبه‌روز كلمات اجنبی تداول می‌یابد و گریزی هم نیست؛ چه، تكمیل زبان همدوش با تكمیل علم است و قبول بسیاری از اصطلاحات ضروری؛ منتها از حد تجاوز می‌كنند.»

مقاله‌ی تقی‌زاده
در مردادماه سال 1314، تقی‌زاده مقاله‌ای تحت عنوان «جنبش ملی ادبی» در شماره‌ی پنجم مجله‌ی «تعلیم و تربیت» انتشار داد و بعد روزنامه‌ی «ایران» شروع به نقل آن نمود؛ و چون قریب به نصف آن مقاله در یك شماره انتشار یافت، دولت وقت، مانع انتشار باقی‌مانده‌ی آن شد، و یكی دو نفر از ارباب قلم آن دوره به نویسنده ناسزا گفتند و شهربانی در كار دخالت كرد، و مجید موقر مدیر روزنامه‌ی «ایران»، كه قسمت اول مقاله را نقل كرده بود، جلب شد، و به زودی نسخه‌های مجله را از مشتركین تهران و ولایات و حتی خارج ایران پس گرفته، مقاله را برداشتند و به جای آن مقاله‌ی دیگری گذاشتند و با شماره‌ی ششم یك‌جا به مشتركین دادند.
در این مقاله، مطلبی زننده كه «به زلف یار بربخورد» نبود. نویسنده با لحن ملایم و مؤدبانه‌ای، كه خاص او بود، درباره‌ی اصلاح زبان و طرز انتخاب لغات، راهنماییهایی كرده بود. ولی همان اشارات و كنایات كافی بود كه خشم و غضب دستگاه را برانگیزد.
ملخص مقاله چنین بود:
«اصولاً نگارنده اختلافی با عقلای طرفداران سعی در تصفیه و توسعه‌ی تدریجی و طبیعی زبان ندارد، ولی شاید در طریقه‌ی آن، كه اهمیت عمده دارد، رویه‌ها اندكی با هم فرق پیدا می‌كند؛ و آن در این است كه نگارنده را عقیده بر آن است كه ما تاریخی قدیم و تمدنی كهن و آدابی دیرینه داریم كه نباید از اهمیت آنها در حیات ملی آینده‌ی خود غفلت كنیم. خوشبختانه این سرمایه‌ی قدیم ما با وجود حملات اقوام بیگانه به ایران، نه تنها از میان نرفته، بلكه خللی عمده نپذیرفته كه مایه‌ی وحشت باشد و حتی روح زبان ملی در جسم مولود جدیدی، كه از امتزاج بعضی لغات خارجی به لغات ما پدید آمده، به ترقی و تكامل خود مداومت نموده و بهترین و عالی‌ترین و دلنوازترین ادبیات تاریخ ایران را در همین دروه‌ی رستخیز ادبی خود پس از هضم عناصر خارجی به وجود آورده است... و حالا كه ما با زبانی شیرین و لطیف با مایه‌ی ادبیاتی مانند گنجی فناناپذیر داریم، نباید آن را با تعصبات ناپسند ضایع كرده و این طفل زیبا و شیرین و دلربا را– اگرچه از تخم قبیله‌ی خودمان است– به دلیل اینكه مادرش از طایفه‌ی دیگر است، به چاه بیندازیم...
افراط در بازگشت به زبان مرده‌ی قدیم زردشتی، فرق زیادی با برگشتن به سنت سر پا گذاشتن مردگان در دخمه‌ها برای كلاغها و لاشخواران و ازدواج با خواهران و دختران ندارد. انتخاب بعضی لغات غیرمأنوس، با وجود چندین كلمه لغات مأنوس برای همان معانی، از ذوق سلیم به دور است.»

نویسنده پس از این مقدمه‌چینی‌ها، طریقی را كه به نظر وی اتخاذ آن در تصفیه و توسعه‌ی تدریجی زبان مناسب و موافق رویه‌ی اعتدال است، به شرح زیر بیان كرده بود:
«1. تشكیل انجمنی علمی، شبیه به آكادمی ادبیات اروپایی، مركب از نخبه و زبده‌ی اهل علم و ادب، به شرط اینكه اهل ذوق سلیم بوده و جنبه‌ی افراطی و تفریطی نداشته باشند؛ و در ادبیات قدیم و زبان فارسی ادبی و تاریخ مفصل ایران دوره‌ی اسلامی احاطه‌ی كامل و از عربی و اقلاً دو زبان اروپایی و در صورت امكان قدری تركی، مایه‌ی كافی داشته باشند؛ و پیرو عقاید شاذه و افراطی، مانند تغییر دین مملكت یا تصفیه‌ی كلی نژاد یا تبدیل كلی آداب ملی یا طعن در تمدن مغربی و نفرت از كلیه‌ی آثار آن و انحصار مواهب و بركات خداوندی به خاك و قوم ما، نباشند؛ و نیز طرفدار بحث و تحرّی حقیقت و روح تساهل بوده و دارای استبداد رأی نباشد.
2و 3و 4. ترتیب قاموسی مشتمل بر كلیه لغات عربی كه در فارسی واقعاً داخل و معمول و مأنوس بوده و جزو فارسی شده است؛ و اجرای عین این عمل نسبت به لغات فرنگی كه از صد سال به این طرف در فارسی داخل شده‌اند؛ و نشر آگهی از طرف انجمن بر اینكه از این به بعد استعمال لغات عربی صِرف، كه در قاموس مزبور موجود نیست، جز پس از صدور تجویز رسمی از انجمن، در نوشتجات روا نیست و اجرای همین عمل نسبت به لغات فرنگی.
5. تدوین فرهنگ جامع و محیطی، شامل لغات فارسی كلیه كتب نظم و نثر فارسی از قرن چهارم تا قرن نهم و دهم، و لغات فارسی كه در كتب عربی ضبط شده و در صورت امكان به علاوه‌ی لغات مأنوسه‌ی مستعمله در زبانهای محلی ایران كه در فارسی فصیح معادل درستی ندارد و یا هم دارد ولی این یكی زیباتر یا متضمن جنبه‌ی مخصوصی در معنی است؛ و نیز اقدام به جمع و تدوین لغات از افواه برای اولین مرتبه.
پس از مهیا شدن این مقدمات، می‌توان برای تصفیه‌ی فارسی به طریق ذیل اقدام نمود:
از كلمات عربی هركدام كه معادل تامّ معنی آن، ولو در یكی از موارد استعمال آن، لفظی فارسی صحیح و مأنوس دوره‌ی اسلامی موجود باشد، آن كلمه‌ی عربی از قاموس لغات مجازه‌ی عربی حذف و آن كلمه‌ی فارسی به جای آن برقرار اعلام شود، مشروط بر اینكه آن لغت فارسی در هر گونه جمله‌بندیهای مختلف، عیناً و بدون كم و زیاد، جانشین آن لفظ عربی بتواند باشد. بدیهی است اگر این كلمه‌ی فارسی فقط برای یك نوع از موارد استعمالات آن راست بیاید، كلمه‌ی عربی نسبت به سایر معانی با سایر طرق استعمال خود باقی و جاری می‌ماند تا برای آنها نیز كلمه‌ی فارسی صحیح و مناسب و مطابق پیدا شود. برای هر معنی جدید از احتیاجات مادی یا معنوی تمدن، مخصوصاً برای معانی و تعبیراتی كه از اروپا وارد شده و یا می‌شود، انجمن مزبور، پس از بحث مشروح و ممتد و غور كافی و اقتراح در جراید و فرستادن یك سؤالنامه‌ی چاپی متحدالمآل برای استفتاء در همین موضوع به اركان علم و ادب ایرانی و جمع‌آوری جوابها و نتایج تحقیقات پس از مرور وقت كافی، نتیجه‌ی رأی خود را اعلام می‌نماید. برای انتخاب لفظی در مقابل یك معنی جدید باید درجاتی قایل شد؛ و این فقره، یعنی تعیین این درجات و تقدّم و تأخّر آنها، كمال اهمیت را دارد و در واقع كلید اصلی منظور این بحث است.»

نویسنده در پایان مقال، مطالب خود را چنین تلخیص كرده بود:
«مراد از این مقاله چند چیز است: در درجه‌ی اول لزوم نهایت خودداری از اقتباس كلمات و عبارات و اصطلاحات و تركیبات و جمله‌بندیهای فرنگی خصوصاً در معنویات، و جهاد بر ضد این كار زشت كه قبح و شناعت آن محتاج بیان نیست. در درجه‌ی دوم، احتراز از احیای كلمات مهجور و فراموش شده‌ی زبانهای مرده‌ی ایرانی مگر در بعضی موارد و برخی اصطلاحات با یقین به صحّت معنی و تناسب با ذوق و سهولت انس. در درجه‌ی سوم، اجتناب از افراط و سرعت در مبارزه بر ضد لغات عربی، خصوصاً در آنچه بدان حاجت است یا سهولت ادا را متضمن است.»

ملاحظه می‌شود كه راهنماییها و پیشنهادهای تقی‌زاده با وظایفی كه فرهنگستان به عهده‌ی خود شناخته بود چندان مغایرت نداشت، جز آنكه این مواد بر روی كاغذ ماند و بدانها عمل نشد و افراد افراطی و متعصب و، به قول تقی‌زاده، «خُل» در آن رخنه كردند و فرهنگستان را به یك دستگاه لغت‌سازی مبدل ساختند.

سخنرانی یا مقاله‌ی دوم تقی‌زاده
دوازده سال بعد، در اسفندماه 1326، تقی‌زاده، پس از بازگشت از سفر دراز خود به اروپا، خطابه‌ای در تحت عنوان «لزوم حفظ فارسی صحیح»، در دانشسرای عالی، ایراد كرد. در این خطابه، سخنران از عقیده و نظری كه قبلاً اظهار داشته بود عدول كرد و در حفظ تمام لغات عربی دخیل در فارسی، تعصب مفرطی به خرج داد.(22) وی، در قسمت اول خطابه، اطلاعات سودمندی از تاریخ زبانهای ایرانی پیش از اسلام داد؛ و در قسمت دوم، از فارسی جدید یا زبان كنونی ایران سخن به میان آورد و در آن ضمن چنین گفت:
«فارسی جدید دَری در قرون اولای دوره‌ی اسلامی نشو و نما كرده، و شعرا و نویسندگان قرن چهارم و پنجم آن را به قالب زبان ادبی ریختند. این زبان از امتزاج زبان ایرانی قبل از اسلام، یعنی اواخر ساسانیان و قرون اولای اسلام، با زبان پرمایه‌ی عربی به وجود آمده؛ و به واسطه‌ی استعمال فصحای عجم و بزرگترین نویسندگان و شعرای مشرق‌زمین سكه‌ی بلاغت گرفته؛ و به مرور قرون، زبانی خوش‌آهنگ و زیبا و موافق طبع و ذوق شده است.»

سخنران، در مقام توضیح نظر خود، فارسی مأنوس و مطبوع سخنوران مقبول عام فارسی را به عنوان سرمشق زبان فصیح فارسی معرفی كرد؛ و قسمتی از كلمات عربی را كه استادان زبان به كار برده و در زبان فارسی توطن كرده‌اند جزو زبان فارسی دانست؛ و تنها استعمال كلماتی، مانند قزَعْمَلْ، حَجْمَرشْ، اِسْتِكتاب، ذكْرْ (zokr) و قضبان و غضبان را (اگرچه در كتاب فصیحی مثل گلستان هم آمده است) جایز نشمرد؛ و آنگاه كریمانه اجازه داد كه:
«افزودن مقداری لغات بر زبان فعلی، به وسیله‌ی اضافه كردن بعضی لغات فارسی فصیح مفهوم ولی متروك كه در كلام فصحا و كتب فارسی قدیم آمده با حفظ كلمات مترادف و معروف و مأنوس آنها كه فعلاً در فارسی وجود دارد، عیبی ندارد و بلكه، در صورت مطابقت لغات منتخبه‌ی جدیده كه اضافه می‌شود با ذوق سلیم و آهنگ مطبوع، مطلوب هم می‌باشد كه زبان غنی و وسیع شود؛ ولی نه آنكه مترادف معروف و معمول آن لغات را از فارسی خارج و آن لغات نامأنوس را به جای اینها بگذارند.»

گوینده از بیانات مفصل خود چنین نتیجه گرفت:
«پس باید، علاوه بر حفظ همه‌ی لغات فارسی عربی‌الاصل یا تركی‌الاصل كه داشته و داریم و قسمتی عمده از آنها حتی در زبان محاوره نیز رایج است، برای معانی دیگری كه نه فارسی و نه عربی معروف دارد، كلماتی وضع كنیم؛ ولی باز در این وضع هم لغات عربی مأنوس‌تر و سهل‌تر را، كه در مصر و سوریه معمول است یا در كتب قدیمه‌ی فارسی وجود دارد، بر لغات اختراعی یا لغات غیرمأنوس فارسی قبل از اسلام ترجیح بدهیم، مگر در بعضی موارد نادره؛ و پس از آن، البته، از طرف دیگر، در جمع‌آوری لغات قریب به مأنوس فارسی دوره‌ی اسلامی و لغات پراكنده در السنه‌ی محلی ایران نیز سعی و آنها را بر مخزن لغات خود اضافه كنیم.»

این بود خلاصه‌ای از آخرین نظر و عقیده‌ی تقی‌زاده در زمینه‌ی «حفظ فارسی صحیح»، یعنی زبانی كه امروز داریم و بدان سخن می‌گوییم و روزنامه و كتاب می‌نویسیم. حال، اگر این خلاصه را خلاصه‌تر بكنیم، یك چنین نتیجه‌ای به دست خواهد آمد:
همه‌ی لغاتی كه داشته و داریم باید حفظ كنیم؛ برای ادای آن معانی كه فارسی و عربی معروف ندارند باید لغات را از زبان عربی كه در مصر و سوریه معمول یا در كتب قدیمه‌ی فارسی موجود است وام بگیریم و تنها در موارد نادره می‌توانیم از ریشه‌های خود زبان فارسی وضع لغت كنیم.
این پیشنهادها، از یك طرف، راه اصلاح زبان را با راندن لغات عربی غیرلازم و پدید آوردن لغات نوین فارسی به كلی می‌بست؛ و، از طرف دیگر، راه هجوم لغات جدید عربی را از هر حیث باز می‌گذاشت؛ و اگر این پیشنهادها پذیرفته و به كار بسته می‌شد، معلوم نبود تكلیف جوانان ما، در دنیای كه باید به تحصیل علوم و فنون بپردازند، با هزاران لغت ناساز و ناهموار بیگانه، كه به سالیان دراز در زبان فارسی جا كرده و به هیچ دردی هم نمی‌خورند، و با ارمغانهای نوانوی كه از مصر و سوریه می‌رسید چه می‌شد!
اینها نه چیزی بود كه طرفداران اصلاح زبان– به ویژه پیروان كسروی كه درباره‌ی آرایش و پیرایش زبان اندیشه‌های خاصی داشتند– ندیده بگیرند و خاموش بنشینند.

عقیده‌ی كسروی و پیروان او
قبلاً باید گفته شود از كسانی كه نقص زبان فارسی را دریافته و به اصلاح آن برخاستند، احمد كسروی بود. او از سال 1299ش، كه از تبریز به تهران آمد، به زبانشناسی پرداخت و چند نیمزبان، از مازندرانی و دماوندی و شوشتری و سمنانی و سرخه‌ای و كردی و مانند آنها، را در سفرهای خود به شهرستانها یاد گرفت، و زبان پهلوی را نیك آموخت، و از زبانهای اوستایی و فارسی باستان آگاهی یافت، و زبان ارمنی كهن (گراپار) و ارمنی نو (آشخاپار) را درس خواند به خوبی فراگرفت. كسروی زبان انگلیسی را می‌دانست و از فرانسه بی‌بهره نبود، و در عربی به حدی توانا بود كه در این زبان تألیفات داشت؛ و پس از این همه كسب اطلاعات گوناگون و آگاهی بر ریشه و اساس زبانها نابسامانی و نارسایی زبان فارسی را دریافت، و از سال 1313 به كوششهایی در این زمینه برخاست.
اندیشه‌ی كسروی در پیراستن زبان و پاك كردن آن از كلمات بیگانه استوارتر از دیگران بود. او مانند كسان دیگر نمی‌خواست لغات مرده و پوسیده را از سر نو زنده كند و لغات بیگانه را كه جزو زبان فارسی شده‌اند بیرون بریزد؛ و اگرچه در زبان او لغاتی بود كه به گوش سنگین و ناآشنا می‌آمد، ولی بسیاری از لغاتی كه او به كار می‌برد ریشه‌ی درست فارسی داشتند و معادل مفهوم و معنایی بودند كه وی از آن لغات مراد داشت.
اصلاً كار كسروی لغت‌سازی نبود. او می‌خواست زبان را سامان دهد و تحت قاعده و دستور بیاورد، و چنان ساده و بارور و توانا گرداند كه كمتر به زبانهای دیگر نیازمند باشد و خود، به هنگام نیاز، بتواند از ریشه‌های فارسی واژه‌های نوینی پدید آورد و به یاری آنها اندیشه‌های خود را به خوبی برساند.
هنگامی كه خطابه‌ی تقی‌زاده ایراد شد، كسروی زنده نبود. اما پس از چاپ و انتشار متن سخنرانی، با هماد آزادگان (انجمن پیروان تعالیم كسروی) به یكی از اعضای خود دستور داد كه خطابه را بررسی كند؛ و او در پنجشنبه شب 26 فروردین 1327 در پیرامون قسمت دوم بیانات سخنران، كه اصل مطلب بودع خطابه‌ای ایراد كرد كه ما مستخرجی از آن را می‌آوریم:
«یكی از دلیلهایی كه در خطابه برای لزوم نگهداری واژه‌های تازی در فارسی یاد شده این است كه واژه‌های تازی آمیخته به فارسی بیش از هزار سال است به این زبان درآمده و در فارسی "توطن" گزیده و چنان به فارسی درآمیخته كه رنگ اصلی خود را از دست داده است. پس امروز تازی دانستن آنها درست نیست و كوشش به بیرون كردن آنها از فارسی جز تنگ كردن میدان زبان نتیجه‌ای نمی‌دارد.
این گفته درباره‌ی برخی از واژه‌های تازی آمیخته به فارسی درست است، اما درباره‌ی همگی آنها راست نیست. واژه‌های تازی آمیخته به فارسی بر دو گونه است: یك دسته واژه‌هایی است كه ایرانیان پس از مسلمان شدن به حكم نیازمندی و نداشتن واژه‌های هم‌معنی آنها از تازیان گرفته‌اند، و چون به حكم نیازمندی گرفته شده، در سخنگویی توده‌ی انبوده نیز رخنه كرده است. اینها، از همان آغاز درآمدن به زبان فارسی، پیرو زبان شده و جامه‌ی بیگانگی را از تن به دور افكنده‌اند... مثال تابعیت كه سخنران یاد كرده درباره‌ی این دسته از هر باره درست است. فارسی شدن این دسته از واژه‌ها نه تنها "توطن" هزار ساله در ایران، بلكه بیشتر از آن است كه آنها پیرو قاعده‌های فارسی شده و رنگ و بوی نیاكان خود را از دست داده‌اند.
گروه انبوه دیگر از واژه‌های تازی آمیخته به فارسی آنهایی است كه دسته‌ای از نویسندگان پیش، به هوس نمایانیدن عربی‌دانی خود كه در آن روزگار نشانه‌ی دانشمندی می‌بوده، یا شاعران، برای فراوان ساختن زمینه‌ی قافیه‌ها و سخن‌بازی (صنایع لفظی)، بی‌آنكه راستی را نیازی در كار باشد، از تازی برگرفته به فارسی درآمیخته‌اند. گویاترین دلیل بر اینكه بیشتر واژه‌های تازی كه به فارسی درآمیخته هوشمندانه و بی‌نیازانه از تازی گرفته شده، شیوه‌هایی است كه از فارسی‌نویسان سده‌های سوم و چهارم و پنجم هجری بازمانده است. سنجش شیوه‌ی "ترجمه‌ی تاریخ طبری"، "تفسیر طبری"، "سفرنامه‌ی ناصرخسرو"، "تاریخ سیستان"، "اسرارالتوحید"، "قابوسنامه"، "دانشنامه‌ی علایی"، "سیاستنامه"ی نظام‌الملك با "كلیله و دمنه"ی بهرامشاهی و "تاریخ جهانگشا"ی جوینی دلیلی روشن برای این گفته به دست می‌دهد. شیوه‌ی "وصّاف" و "مقامات حمیدی" و "درّه‌ی نادره" زشت‌ترین میوه‌ای است كه این هوشمندی به بار آورده. از هوس دانایی‌فروشی عامیانه... شیوه‌ی زشت... و قباله‌نویسی... در زبان فارسی پدید آمده و رعایت قاعده‌ی تأنیث و تذكیر و دیگر قاعده‌های زبان عرب در فارسی نیز یكی از تیشه‌هایی است كه... به ریشه‌ی زبان فارسی زده‌اند.
این گروه از واژه‌ها، كه بی‌نیازانه از عربی گرفته شده، با اینكه از تاریخ درآمدن آنها به فارسی زمان بس درازی گذشته است، هنوز رنگ فارسی به خود نگرفته و پیرو قاعده‌های فارسی نگردیده‌اند. هنوز جدا شدن آنها از ریشه برابر قاعده‌های زبان عرب انجام می‌گیرد. این واژه‌ها نه تنها همرنگ زبان فارسی نشده‌اند، خود روش زبان فارسی را برهم‌زده قاعده‌ها را از كار انداخته بسیاری از واژه‌های زبان فارسی را به ریخت و رنگ عربی آلوده كرده‌اند.
با اینكه سخنران محترم (تقی‌زاده) خود مغلق‌گویی آخوندها را نكوهیده‌اند، باز در نگهداری همه‌ی واژگان تازی، بی‌هیچ‌گونه جدایی گذاردن در میان آنها، سخن هواداری نشان داده حتی خودشان از این‌گونه واژه‌ها در خطابه فراوان به كار برده‌اند.
بیرون راندن واژه‌های گروه دوم، كه پس از "توطن" هزار ساله هنوز پیرو قاعده‌های فارسی نگردیده‌اند، گذشته از اینكه هیچ زیانی نمی‌دارد، از دیده‌ی توانا ساختن زبان و روان گردانیدن قاعده‌های آن، بسیار نیك و بایاست؛ و این واژه‌ها تا در فارسی هست، قاعده‌های زبان فارسی بسامان نخواهد شد.
دلیلی دیگری كه سخنران برای مخالفت با راندن واژه‌های عربی از فارسی یاد كرده‌اند این است كه اگر زبان فارسی را بپراییم و از حالت كنونی به درآریم، دیگر ایرانیان زبان سعدی و حافظ را نخواهند فهمید. درباره‌ی این دلیل آنچه باید نخست به دیده گرفت، این است كه دلبستگی به سعدی و حافظ جداست و داستان زبان جدا. زبان، به اكنون و آینده بیشتر تعلق دارد تا به گذشته. این در كجای جهان است كه به خاطر گذشته، از اصلاح آینده چشم پوشند و سودهای بزرگ زندگان و آیندگان را فدای نگهداری جایگاه مردگان و رفتگان سازند! آیین پیشرفت در همه چیز همیشگی است و در زبان نیز هست. از دیگر سو، همه می‌دانند حافظ در زمینه‌ی زبان فارسی كاری نكرده و هنری ننموده است. اگر زبان فارسی از آنِ حافظ باشد، پس فردوسی چه كاره بوده و چه كرده است؟ اما درباره‌ی سعدی و "گلستان" او، هر كسی می‌داند زبان بیمار كنونی از زبان "گلستان" سعدی بسیار بدور است. كاش نویسندگان امروز از زبان سعدی پیروی می‌كردند و به شیوه‌ی آن چیز می‌نوشتند. در "گلستان" قاعده برای ساختن "صفت و موصوف" در تذكیر و تأنیث رعایت نشده است. جمع مكسر، كه هیچ با ریخت زبان فارسی ماننده نیست، كمتر به كار رفته. مآخذ، مصادر، قرون، اساتید، اراجیف، اباطیل، اكاذیب، جذور و تقالید و مانند اینها در "گلستان" كم دیده می‌شود. واژه‌های عربی بیشتر به "ان" و "ها"، كه نشانه‌ی جمع در فارسی است، جمع بسته شده؛ به جای مترسلین، متكلمین و متعلمین كه امروزه می‌آورند، مترسلان، متكلمان و متعلمان به كار رفته است.
در "گلستان"، مانند این جمله‌ها فراوان می‌بینید: برادرانش را بخواند و گوشمالی بواجب داد، بكوشید یا جامه‌ی زنان بپوشید، شبانگاهی كه دزدان بازآمدند، روی از این سخن درهم كشید، سالی دو بر این برآمد، بسی برنیامد... در برابر این جمله‌ها در زبان بیمار امروز نزدیك به اینها آورند: اخوانش را احضار كرد و به مجازات شدیدی رسانید، مجاهدت كنید یا ملبّس به لباس طبقه‌ی نسوان گردید، شب كه سارقین مراجعت كردند، از این حرف عصبانی شد، از این واقعه دو سال مقتضی گردید، زیاد طول نكشید.
در "گلستان"، واژه‌های عربی از بیست و پنج درصد بیشتر نیست، در جایی كه واژه‌های عربی حتی در سخنرانی سخنران (تقی‌زاده) از پنجاه درصد بیشتر است.
اگر در "گلستان" واژه‌های عربی به كار رفته، باری كارواژه‌ها (افعال) و پیشوندها و پسوندها بسامان و در جای خود به كار برده شده است. شیوه‌ی جمله‌بندی استوار و سخن تا آنجا روان و رسا است كه خواننده یكسره با معنی روبرو می‌شود و هیچ‌گاه واژه‌ها یا جمله‌ها میان او و مطلب پرده نمی‌كشد. اما در بیشتر نوشته‌های امروز، راستی را اگر خواننده‌ای بر آن شود كه خواست نویسنده را نیك فهمد و نوشته را به گونه‌ی روزنامه‌خوانی از دیده نگذراند، نخست باید بخشی از هوش خود را در جمله‌بندیها و معنی واژه تلف كند. آن‌گاه پس از آنكه چند بار نوشته را با ژرف‌بینی و اندیشه خواند، این خواهد دریافت كه بسیاری از جمله‌ها و واژه‌ها معنی روشنی نمی‌دارد و بسا كه خود نویسنده نیز در برابر آنها یك معنی روشن و كرانه‌داری در دل نداشته است...»

گوینده پس از ذكر و توضیح اینكه آرزوی پیراستن زبان فارسی، كه از دیرباز نیك‌خواهان توده در راه پیشبرد آن كوشیده‌اند، برخلاف عقیده‌ی تقی‌زاده برخاسته از حسّ دشمنی با عرب و اسلام و از نژادپرستی نبوده و یك داسان دانشی است، و پس از اشاره به بیهودگی كار سره‌نویسان و نكوهش از روش فرهنگستان ایران و لغت‌سازیهای آن دستگاه، گفتار خود را چنین پایان داده:
«سخنران (تقی‌زاده)، پس از پافشاری سختی كه درباره‌ی نگهداری واژه‌های عربی در فارسی كرده‌اند، خودشان هوشیار این شده‌اند كه اگر هم ما همه‌ی واژه‌های عربی و تركی و تاتاری را كه در كتابها آمده نگه داریم، باز برای معنیهای تازه نیاز به واژه‌های تازه خواهیم داشت. آن‌گاه راه برداشتن چنین نیازمندی را به این‌گونه نشان داده‌اند: "باید برای معانی دیگری كه نه فارسی و نه عربی معروف دارد، كلماتی وضع كنیم ولی باز در این وضع هم لغات عربی مأنوس‌تر و سهل‌تر را، كه در مصر و سوریه معمول است یا در كتب قدیمه‌ی فارسی وجود دارد، بر لغات اختراعی یا لغات غیرمأنوس فارسی قبل از اسلام ترجیح بدهیم." پیشنهاد ایشان، به عبارت ساده‌تر، چنین است: ایرانیان باید برای معنیهای تازه كه نیاز به واژه خواهند داشت، آن واژه‌های عربی را كه در مصر و سوریا برابر معنیها به كار می‌رود به كار بگیرند و از برگزیدن واژه از ریشه‌ی زبان فارسی بپرهیزند. صفت "مأنوس‌تر و سهل‌تر"، كه واژه‌های مصری و سوریایی و "خیلی غیرمأنوس" كه ریشه‌های فارسی را با آن ستوده‌اند، در اینها اثری نمی‌دارد؛ زیرا در گوش یك ایرانی، اگر واژه‌های تازه‌ای كه از ریشه‌های فارسی گرفته شود آسان‌تر و خوشایندتر از واژه‌های عربی مصری و سوریایی نباشد، بی‌گمان، ناآشناتر از آنها نخواهد بود... هر واژه‌ای كه در برابر یك معنی برگزیده شد، همین‌كه چندی در گفتن و نوشتن به كار رفت، مردم به آن آشنا خواهند شد و آن را همچون واژه‌هایی كه از پیش می‌دانسته‌اند خواهند فهمید؛ به ویژه اگر واژه از ریشه‌ی زبان بومی برگزیده و برابر قاعده‌های زبان ساخته شده باشد. حال كنونی واژه‌هایی كه فرهنگستان برگزیده است بهترین گواه این سخن است. امروز واژه‌های افسر، زیردریایی، درآمد، دانشجو، دانشگاه و مانند اینها نزد همگان بسیار آشناتر از تركیب غلط صاحب‌منصب و واژه‌های سنگین تحت‌البحری، متعلم یا طالب، جامعه و كلیه‌ی تازی است. یك فارسی‌زبن اگر هم معنی درست دوربین، ریزبین، دوچرخه، پرتونگار، زره‌پوش، كشتی هواپیمابر، بمب‌افكن را ندانسته باشد، باری از دو جزء واژه یك گونه معنی نزدیك به معنی اصلی آن را خواهد دریافت. اما اگر برابر اینها منظار، مِجْهَرْ، دَرّاجه، مِنظارُالطیف، مدَّرعه، حاملة الطیارات، قاذقة القنابل گوینده از آنها هیچ نخواهد فهمید.»(24)

این بود ایرادات پیروان كسروی به سخنان تقی‌زاده، و خلاصه‌ای از عقاید آنان درباره‌ی آرایش و پیرایش زبان.

نتیجه
اكنون باید بگوییم كه هدف یك زبان زنده آن است كه با تحولات فرهنگی و اجتماعی قدم‌به‌قدم پیش برود، و برای تمام مفاهیم و مصادیق زمان لغت داشته باشد، و آن لغات در چارچوبه‌ی زبان و مطابق دستور و قواعد آن به كار رود. امروز زبان فارسی با هزاران لغتی كه از عربی و زبانهای دیگر گرفته، برای بیان اندیشه‌های نوین فنی و علمی و فلسفی و هنری و حتی سیاسی بسیار فقیر و ناتوان است؛ و در اینكه باید اصلاح شود و از آلودگیهایی كه بر آن چیره شده پاك گردد، جای گفتگو نیست. اما راه پیراستن زبان نه آن است كه بخواهند یك مشت لغات مهجور و نامأنوس را، كه یا به واسطه‌ی ثقلت و ناخوشایندی و ناسازگاری با طبیعت زبان از دیرزمان متروك و فراموش شده و یا اصلاً فارسی نبوده و به‌غلط در فرهنگها راه یافته است، از نو زنده كنند، و نه آن است كه برای ادای مقاصد و مفاهیم جدید، با غنای ذاتی زبان فارسی و امكان گسترش دامنه‌ی آن، دست نیاز به سوی كشورهای عربی‌زبان بیازند. این راه باید از روی دانش و بینش پیموده شود و به دست نویسندگان و دانشمندان آزموده و پُرمایه‌ای كه از هوس خودنمایی و شتابزدگی بدور باشند، و با رعایت جانب جزم و احتیاط و دقت در هر كلمه و معنی درست و چگونگی به كار رفتن آن در عبارت، انجام گیرد.
1. پیش از همه، باید مرزهای زبان بسته شود تا هر كلمه‌ی بیگانه (چه عربی و تركی و چه اروپایی) دیگر نتواند به آسانی در آن راه یابد.
2. از لغات بیگانه آنچه را كه از دیرباز به زبان فارسی درآمده و چشم و گوش و زبان ما با آنها آشنا شده و، به واسطه‌ی همرنگی با روح زبان نه به علت طول اقامت، حق آب و گل در زبان فارسی پیدا كرده و در حقیقت فارسی شده‌اند و كلمات فارسی معادل آنها اگر هم بوده از میان رفته است، باید بدون تردید و تأمل به جا گذاشت.
3. از به كار بردن كلمات بیگانه كه به جای آنها كلمات فارسی روشن و آشكار هست، اگرچه در كتابهای قدیمه آمده و در شعر و نثر به كار رفته، باید در آینده پرهیز نمود.
4. بعضی كلمات بین‌المللی و نام بعضی اختراعات و اكتشافات جهان تمدن را، كه با مسمّای خود به‌تدریج وارد زبان فارسی شده و می‌شوند، باید پذیرفت و بی‌دغدغه‌ی خاطر مثل لغات اصیل فارسی به كار برد، و اندیشه‌ی اینكه مثلاً اتومبیل را «گردونه‌ی آتشین» یا «خودرو» و تلگراف را «دورنویس» و تلفن را «دورشنو» بنامیم پاك بیجاست. همچنین از لغات عادی فرهنگی آنچه را كه قابل ترجمه نیستند، مانند شاپو، كتلت، سوپ، بیفتك و نظایر آنها، باید عیناً به كار برد؛ و البته لغاتی از این قبیل را كه قبلاً خود مردم فارسی‌زبان ترجمه كرده و رواج داده‌اند، مثل گوجه فرنگی و توت فرنگی و غیره، باید همچنان به‌جا گذاشت.
5. برای لغات دیگر باید حتی‌المقدور از خود زبان فارسی لغت پدید آورد. این كار شدنی است، و زبان فارسی قابلیت آن را دارد، و ساختن لغت از ریشه‌های فارسی كاری است كه در طول تاریخ ادبی ایران دانشمندانی مانند ابن‌سینا كرده‌اند و، در روزگاران نزدیك، عباس میرزا نایب‌السلطنه و وزیر دانشمندش میرزابزرگ قائم‌مقام، به هنگام آراستن سپاه ایران، نظام آذربایجان را «سرباز» و نظام عراق را «جانباز» نامیده‌اند(25) كه دومی چون نیازی به آن نبوده متروك شده و اولی هم‌اكنون به كار می‌رود.
اما «چه مقامی صلاحیت وضع لغت دارد؟ آیا این صلاحیت با فرد است یا جمع؟ طبعاً با هر دو... اما نه فرد و نه جمع حق ندارد لغات را به‌زور به خورد مردم بدهد. كار فرهنگستان باید صحه گذاشتن و تصویب لغات تازه باشد نه وضع لغت. یعنی همن كاری كه آكادمی فرانسه می‌كند.»(26)
سپس نوبتِ به كار بردن كلمات در عبارت، یعنی انشای درست فارسی، می‌رسد. برای این كار، باید متنهای صحیح و معتبر فارسی را خواند و طرز جمله‌بندی آنها را فرا گرفت و در نوشتن فارسی از آنها پیروی نمود. و، پس از آن، دستور كامل زبان فارسی را پدید آورد.

پی‌نوشتها:
1. مانند «تنور» و «مشك» از بابلی؛ «فنجان» و «الماس» و «مروارید» و «زمرّد» و «دیهیم» از یونانی؛ و «چلیپا» و «كشیش» از آرامی.
2. چون «برلیغ»، «تمغا» و «تنگال».
3. بگذریم از چند نویسنده‌ای مانند سعدی و صاحب اسرارالتوحید كه در همان زمانها تا اندازه‌ای ساده نوشته و جز مقدار كمی لغات عربی به كار نبرده و لااقل در استعمال كلمات عربی دستور زبان فارسی را رعایت كر









© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1385/6/28 (489 مشاهده)

[ بازگشت ]

اين سايت متعلق به شما دانش پژوهان ايرانی مي باشد ، ما را در تحقق اهدافمان ياري رسانيد .

.Copyright © 2005 Computer Center Of maghaleh[dat]net All rights reserved
|Please send your comments to: |webmaster@maghaleh.net

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.03 ثانیه

::Persian articles by maghaleh[dat]net ::