قدمه
نمود یك مقوله از چند مقولهی درهمپیچیدهی تصریف فعل است كه آنقدر در دو مقولهی دیگر، یعنی زمان و وجه فعل، حل شده كه تا این اواخر، یعنی حدود سه تا چهار دههی پیش، به وجود آن در فارسی تصریح نشده، چه رسد به اینكه پژوهشی جامع و مستقل در اینباره ارائه گردیده باشد. تنها منبع جدید و مستقل در اینباره پایاننامهی نگارنده (1375) به راهنمایی جناب آقای دكتر حقشناس میباشد كه به تفصیل به این مفهوم پرداخته است. این مقاله بسط قسمت كوچكی از این اثر با عنوان «افعال نمودی» است.
نمود: ویژگی واژگانی یا دستوری در افعال
كامری در تعریف نمود میگوید: «نمود راههای مختلف نگرش به ساختار زمانی درونی یك موقعیت است» (976، ص3). این تعریف خود بر تعریف هولت (به نقل از كامری) استوار است كه نمودها را راههای مختلف دریافت جریان فرایندها میداند. از انواع اصلی نمود میتوان به تمایز نمود كامل/ ناقص اشاره كرد. نمود كامل كلیت یك موقعیت را بدون اشاره به عناصر زمانی درونی آن نشان میدهد، در حالیكه نمود ناقص به ساختار زمانی درونی موقعیت اشاره میكند و ابتدا یا انتهای عمل را مورد نظر قرار نمیدهد. این تفاوت در جملهی زیر به ترتیب در دو فعل «رسید» و «داشتم میشستم» متبلور شده است.
«وقتی علی رسید، داشتم ظرف میشستم.»
تركیب نمود دستوری از این دست با آن دسته از مشخصههای معنایی كه لاینز (1977) آنها را ویژگی نمودی و كامری (1976) معنی ذاتی مینامد، خود پیامدهای معنایی و نحوی خاصی به دنبال دارد. تفاوت نمود واژگانی (ویژگی نمودی) با نمود دستوری تمایز واژگانی شدن و دستوری شدن واحدهای زبانی است. افعال حاوی نمود واژگانی بدون اخذ نشانهی دستوری خاص، مبین نمود معینی هستند كه ناشی از مشخصههای معنایی آنها بوده و طرح زمانی خاصی را از نظر شروع، ادامه و یا پایان حقیقت نشان میدهند.
در این راستا، در زبان فارسی تعدادی فعل وجود دارد كه كاربرد آنها در جملات و یا ساختارهای خاص، باعث عملكردی نمودی در آنها میشود، به طوریكه وجود آنها به طرح زمانی موقعیتی اشاره میكند كه در متمم آنها وجود دارد. این افعال، كه افعال نمودی (aspectual verbs) خوانده میشوند و به نقل از خمیجانی (1990) در زبان انگلیسی توسط فرید (Freed) شناخته شدهاند، از نظر نحوی نیز رفتاری خاص از خود نشان میدهند. بدین معنا كه ساخت متمم این افعال را «اسم ذات»، «اسم مشتق» و یا «عبارت مصدری» تشكیل میدهد.
انواع فعل نمودی
1. افعال آغازی(1)
1) علی نامه را آغاز كرد.
2) علی آزمایش را آغاز كرد.
3) علی درس خواندن را آغاز كرد.
فعل «آغاز كرد» در جملات بالا بیانگر شروع موقعیتی است كه این موقعیت به صورت متمم این فعل جلوهگر میشود. همانطور كه از جمله 3 برمیآید، در فارسی متمم جملهای وجود ندارد، بلكه مصدری به كار میرود كه تقریباً نقش جمله را دارد. جملهی اول كه متمم را در ساخت «اسم» نشان میدهد، دو تعبیر در بر دارد كه هر دو تعبیر معنا را به ساخت مصدری مربوط میكند:
«علی نامه نوشتن را آغاز كرد.»
«علی نامه خواندن را آغاز كرد.»
در جملهی دوم هم «اسم مشتق» میتواند تعبیر مصدری داشته باشد، به طوریكه میتوان به جای آن گفت: «علی آزمایش كردن را آغاز كرد.»
این ساخت افعال نمودی را میتوانیم در مبحث بسیار كوتاه «فعلهای آغازی» خانلری (1351-468) ببینیم. وی در توضیح این افعال میگوید: «فعلهای آغازی كلماتی را میگوییم كه بر شروع جریان فعلی دلالت میكنند و فعلی كه منظور اصلی است، غالباً به صیغهی مصدر است:
سر گنجهای كهن باز كرد/ سپه را درم دادن آغاز كرد».
اگرچه از چند فعلی كه خانلری به عنوان افعال آغازی نام میبرد، اكثراً در فارسی امروز منسوخ شدهاند، اما ردپای آنها به نحوی در نمود واژگانی بعضی از افعال منعكس شده است. از این افعال میتوانیم موارد زیر را نام ببریم كه نگارنده مواردی بر آن افزوده است:
گرفتن
«جستن گرفتند هیچ جای خبر نیافتند»؛ خانلری این فعل را یكی از افعال آغازی در نظر میگیرد. ویندفور (1979) اشارهای به این مضمون دارد كه فعل «گرفتن» میتواند دو معنی داشته باشد: جنبهی كامل و آغازی. فعل گرفتن در فارسی امروز در ساختهای تركیبی با مصدر منسوخ شده، ولی ساختی جدید از آن بوجود آمده كه به صورت «نمود كامل» با فعل اصلی ظاهر میشود و معنی شروع فعل اصلی را میرساند:
4) بگیر بخواب.
5) گرفتند خوابیدند.
6) گرفتم حسابی كتكش زدم.
فعل «از سر گرفتن»، كه از «گرفتن» مشتق شده است، نیز فعلی نمودی است. بنابراین، مانند «آغاز كردن» در تمامی ساختهای فعل نمودی شركت میكند:
7) علی كار را از سر گرفت.
8) علی دیدار را از سر گرفت.
9) علی نوشتن را از سر گرفت.
جهانپناه تهرانی (1363) در تحلیل فعلهای لحظهای اشاره میكند كه ساخت ماضی مطلق فعل لحظهای ابتدای عملی یا حالتی را كه در گذشته رخ داده است، میرساند. در واقع، قاعدهای كه وی ارائه میدهد تنها ویژهی افعالی آغازی است، در مورد افعال آغازی صدق میكند و همهی افعال لحظهای چنین تعبیری را نشان نمیدهند. وی اظهار میكند كه «برای آنكه بتوانیم ابتدای عملی یا حالتی را كه در زمان مشخصی در گذشته صورت گرفته است برسانیم، یكی از امكانات زبان آنست كه فعل لحظهای را در ساخت ماضی مطلق به كار ببریم. اگر چنین فعل لحظهای وجود نداشته باشد، معمولاً از ساخت ماضی مطلق فعل غیربسیط و لحظهای "شروع كردن به"، به علاوهی فعل تداومی معادل همان فعل لحظهای، استفاده میشود». وی در مثالی كه از این موارد میآورد، فعل «خندیدن» را به عنوان فعل تداومی و فعل «خندهاش گرفت» را به عنوان فعل لحظهای در نظر میگیرد. اما نگارنده بر این باور است كه در فارسی فعل «گرفتن» حاوی نمودی است كه شروع را میرساند؛ یعنی، «خندهاش گرفت= شروع به خندیدن كرد.» به عبارتی این استثنائات و تمایزات چیزی نیست جز نمود آغازی كه در فعل «گرفتن» مستتر است.
افتادن
از افعال دیگری كه به صورت واژگانی آغاز موقعیت را میرساند، «افتادن» است كه از لحاظ نحوی دقیقاً رفتاری مشابه «گرفتن» را نشان میدهد، مگر در پارهای موارد كه میتوان متمم اسمی آن را، بدون ساختار بلاتكلیف فعل مركب، به كار برد:
10) علی از این حرف به گریه افتاد= علی از این حرف گریهاش افتاد= علی از این حرف افتاد به گریه.
11) ماشین به راه افتاد؛ اما * ماشین افتاد به راه.
معادل متعدی این فعل، یعنی «انداختن»، نیز جزو این طبقه قرار میگیرد و درست ویژگیهای «افتادن» را از خود نشان میدهد:
12) علی بچه را به گریه انداخت./ علی بچه را انداخت به گریه.
13) علی حسن را به خنده انداخت./ علی حسن را انداخت به خنده.
آمدن
«آمدن» یكی دیگر از افعال آغازی است. این فعل در بیشتر موارد كاملاً واژگانی شده و به صورت جزء فعلی فعلهای مركبی به كار میرود كه معنی آغازی خود را به كلی از دست دادهاند. اما در مواردی هنوز هم ردپایی از آغازی بودن را در افعالی از قبیل افعال زیر میتوان دید:
14) سماور جوش آمد: «شروع كرد به جوشیدن»
15) بچه گریهاش آمد: «شروع كرد به گریه كردن»
اگر فعل «درآمدن» را فعل پیشوندی از «آمدن» محسوب كنیم، میتوان برای آغازی بودن آن مصادیقی یافت. این فعل در فهرست افعال خانلری هم دیده میشود. اما در فارسی معاصر، به خصوص در محاوره، میتوان ردپای این فعل را دید (مثال16)؛ این فعل در اغلب اوقات (مثال17) با فعل اصلی «گفتن» همراه میشود.
16) درآمد هرچه از این و آن شنیده بود كف دست من گذاشت.
17) درآمد گفت: «نمیروم».
این فعل با متمم اسمی هم معنای آغازی دارد:
18) پرچم جمهوری اسلامی به اهتزاز درآمد؛
كه غالباً به همراه بخش اسمی در ساختهایی شبهمركب مانند: «به اهتزاز درآمدن»، «به جنبش درآمدن»، «به خروش درآمدن»، «به صدا درآمدن»، «به رقص درآمدن» دیده میشود.
ایستادن
این فعل اگرچه در فارسی قدیم كاربرد فعل نمودی داشته، اما در فارسی كنونی كاربردی بسیار محدود دارد.
19) علی به تماشای منظره ایستاد.
ظاهراً در این جمله خلط معنای «ایستادن» با «نمود آغازی» آن، جداسازی آنها را از یكدیگر مشكل ساخته است.
این فعل نمودی بیشتر در نثرهای ادبی به كار میرود. اما آنچه در محاوره دیده میشود، صورت پیشوندی این فعل، یعنی «وایستادن»، است كه آنهم موارد كاربردی محدودی داشته و به مرور از این صحنه نیز حذف میشود.
20) وقتی این حرف را شنید، وایستاد به گریه.
بنا كردن
«بنا كردن» هم فعلی نمودی است كه ویژگی آغازی دارد:
21) علی با دیدن حسن بنا كرد به داد و بیداد.
كاربرد ساختاری این فعل نیز مانند «وایستادن» است، با این تفاوت كه بعد از آن، علاوه بر «اسم»، ممكن است مصدر كامل نیز به كار رود:
22) بچه تا مادرش به خانه آمد، بنا كرد به گریه كردن.
23) علی تا رسید بالای كوه، بنا كرد به فریاد زدن.
آنچه از تحلیل این فعل نمودی به دست میآید، نشان میدهد كه در این فعل مشخصهی معنایی منفی وجود دارد كه كاربرد آن را به مواردی محدود میكند كه از ساخت جمله تعبیری ناخوشایند به دست میآید.
گذاشتن
این فعل در ساختارهای متفاوت، معانی متفاوتی را القاء میكند:
24) تا رفتاری را دید، گذاشت به شكوه.
فعل بهظاهر مركبِ «بنای (كاری را) گذاشتن» نمود آغازی دارد:
25) علی بنای ناسازگاری گذاشته است./ خوب است با هم بنای دوستی بگذاریم.
معنای «شروع» و «آغاز» در این جملات ناشی از نمود آغازی فعل بهظاهر مركب «بنا گذاشتن» است كه خود حاصل جمع عناصر موجود در این تركیب است.
اما در ساختارهایی مثل «كنار گذاشتن»، «معلق گذاشتن» و «گذاشتن» در ساختارهایی مثل «گذاشت رفت»، معنی پایانی دیده میشود كه در جای خود مطرح خواهد شد.
از آنچه تا به حال گفته شد، برمیآید كه نمود در افعال نمودی یا واژگانی شده است و یا هنوز واژگانی نشده است. به طور مثال، «شروع كردن» فعل نمودی است كه هنوز واژگانی نشده، اما «افتادن» فعل نمودی واژگانی است.
از ویژگیهای نحوی افعال آغازی كه تا به حال برشمردیم و گفتیم واژگانی شدهاند، این است كه با همآیی آنها با «افعال نمودی» كه هنوز واژگانی نشدهاند ناسازگار است و تولید ساختی غیردستوری مینماید. به طور مثال، «به خنده افتادن»، كه حاوی فعل نمودی و واژگانیشدهی آغازی «افتادن» است، نمیتواند در ساختی كه فعل آغازی غیرواژگانی «شروع كردن» در آن به كار رفته، شركت نماید؛ اما همراهی «خندیدن»، كه فعل تداومی است و نمود آغازی ندارد، با این فعل سازگار است:
26) حسن با این حرف شروع كرد به خندیدن؛ اما * حسن با این حرف شروع كرد به خنده افتادن.
همانطور كه گفتیم، افعال آغازی بر شروع یك موقعیت مداوم دلالت دارند و به این ترتیب عبارت نمودی متن را تشكیل میدهند. از فعلهای نمودی از نوع آغازی كه هنوز واژگانی نشدهاند، موارد زیر را میتوان نام برد:
آغاز كردن/ شروع كردن/ از سر گرفتن
2. افعال پایانی
«افعال پایانی»– نامی كه نگارنده برگزیده است– با همان رفتار نحوی افعال آغازی و در كل افعال نمودی، بر پایان یافتن موقعیت مشخص شده در متمم خود دلالت میكنند. این افعال عبارتند از:
كامل كردن/ پایان دادن/ به پایان رسانیدن
تمام كردن/ خاتمه دادن/ كنار گذاشتن
متوقف كردن/ به اتمام رسانیدن/ رها كردن
ترك كردن/ به انجام رسانیدن/ معلق گذاشتن
این افعال بر پایان یافتن موقعیت ابراز شده در جمله دلالت میكنند. اما این پایان یافتن ضرورتاً مثل نمود كامل، بر پایان حقیقی موقعیت دلالت نمیكند، بلكه ممكن است در مواردی، مثل «متوقف كردن» یا «ترك كردن»، پایانی ساختگی برای موقعیت بوجود آید. اما در بعضی از موارد، نقطهی پایانی طبیعی مشهود است، به طوریكه برای بیان معنی نمود كامل، كه بر كاملشدگی دلالت میكند، میتوان از این افعال نمودی استفاده كرد، مثل «كامل كردن».
27) علی آزمایش را كامل كرد.
28) مریم لباس را كامل كرد.
29) حسن خوبی (كردن) را كامل كرد.
همانطور كه قبلاً گفتیم، افعالی مثل «كنار گذاشتن» و «معلق گذاشتن»، كه افعال مركب از «گذاشتن» هستند، نیز دارای نمود پایانی هستند. فعل «گذاشتن» در تركیب «گذاشت رفت» یا «بگذار بریم» نیز نمود پایانی را از خود نشان میدهد، به طوریكه در معنی «گذاشتن» در این تركیبات عنصر «رها كردن» وجود دارد كه خود مبین نمود پایانی است. معنی «گذاشتن» در ساختار زیر، علاوه بر معنی پایانی، مبین نوعی رویداد ناگهانی و غیرمنتظره است:
30) داشتیم به توافق میرسیدیم كه گذاشت رفت.
تركیب «گذاشتن (و) رفتن» نه تنها از لحاظ نمودی و معنایی مانند «رها كردن» است، بلكه از لحاظ رفتار نحوی نیز در تمامی ساختارهایی كه از لحاظ نمودی «رها كردن» وارد میشود، این تركیب نیز ساختار دستوری تولید میكند:
31) «علی كتاب را رها كرد.» مثل: علی كتاب را گذاشت (و) رفت.
32) «علی آزمایش را رها كرد.» مثل: علی آزمایش را گذاشت (و) رفت.
33) علی درس خواندن را رها كرد.» مثل: علی درس خواندن را گذاشت (و) رفت.
«گذاشتن» با همین مفهوم در ساختارهایی مثل «گذاشتی حالا اومدی»، نیز به كار میرود.
3. افعال استمراری
این افعال نمودی بر استمرار موقعیت مندرج در جمله دلالت میكنند، چنانچه مانند نمود دستوری استمراری یا ناقص نشان میدهند كه موقعیت جریان دارد. افعال فارسی كه از این ویژگی برخوردارند، شامل افعال زیر هستند: ادامه دادن، تكرار كردن.
«تكرار كردن» نمود تكریری را به نمایش میگذارد كه آن را میتونیم نمودی ناقص در نظر بگیریم.
34) حسن كار را ادامه داد.
35) علی كار را تكرار كرد.
نكتهای كه قبلاً در مورد عدم با همآیی فعل نمودی واژگانی با فعل نمودی غیرواژگانی به آن اشاره رفت، در موارد افعال پایانی و استمراری نیز صدق میكند.
36) حسن با این حرف خندیدن را ادامه داد؛ اما * حسن با این حرف خنده افتادن را ادامه داد.
37) حسن با این حرف خندیدن را تمام كرد؛ اما * حسن با این حرف خنده افتادن را تمام كرد.
در واقع این رفتار، ناسازگاری قاعده مند و قابل انتظاری است كه نشان میدهد، نمودهای متفاوت در توزیع تكمیلی قرار دارند و نمیتوانند در یك جایگاه و همزمان ظاهر شوند كه این رفتار از لحاظ منطقی نیز توجیهپذیر است.
پینوشتها:
1. برای افعال آغازی در انگلیسی كلمات متعددی به كار رفته است، از جمله: ingressive, inceptive, inchoative
كتابنامه
باطنی، محمدرضا. «توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی»، تهران: امیركبیر،1348.
جهانپناه تهرانی، سیمیندخت. «فعلهای لحظهای و تداومی»، مجلهی زبانشناسی، سال اول، شمارهی دوم، پاییز و زمستان 1363، ص103-64.
راستار گویوا. «دستور زبان فارسی میانه»، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1347.
شفائی، احمد. «مبانی علمی دستور زبان فارسی»، تهران: انتشارات نوین، 1363.
كلباسی، ایران. «ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز»، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، 1371.
مشكور، محمدجواد. «دستورنامه در صرف و نحو زبان فارسی»، تهران: مؤسسه مطبوعاتی شرق، 1350.
ناتل خانلری، پرویز. «دستور زبان فارسی»، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1351.
ناتل خانلری، پرویز. «تاریخ زبان فارسی»، تهران: نشر نو، 1365 (چاپ اول1351).
وحیدیان كامیار، تقی. «دستور زبان عامیانه فارسی»، مشهد: باستان مشهد.
وحیدیان كامیار، تقی. «فعلهای لحظهای، تداومی، لحظهای- تداومی»، مجلهی زبانشناسی، سال نهم، شمارهی دوم، پاییز و زمستان 1371، ص75-70.
همایونفرخ، عبدالرحیم. «دستور جامع زبان فارسی»، تهران: انتشارات علمی، 1377.
Comrie, B. Aspect. Cambridge University Press, 1976.
Comrie, B. Tense. Cambridge University Press, 1985.
Dinsmore, J. "Tense Choice and Time specification in English". Linguistics 19, 475- 494, Mouton Publishers, 1981.
Hocket, C.F. A Course in Modern Linguistics. New York: Macmillan Company, 1958.
Khomeijani Farahani, A. A. A syntactic and semantic study of the Tense and Aspect system of Modern Persian. PhD dissertation, The University of Leeds, Department of Linguistics and Phonetics, 1990.
Lambton, A. K. S. Persian Grammar. Cambridge: Cambridge University Press, 1953.
Lyons, J. Introduction to Theorical Linguistics. Cambridge: Cambridge University Press, 1968.
Lyons, J. Semantics. Vol. 2. Cambridge: Cambridge University Press, 1977.
Smith, C. S. "A Theory of Aspectual Choice" Language 59, 427- 510. Austin: University of Texas, 1983.
Vendler, Z. "Verbs and Times" In: Z. Vendler linguistics in Philosophy, 97- 121. New York: Cornell University Press, 1967.
Windfuhr, G. L. Persian Grammar, History and State of its Study. New York: Mouton Publishers, 1979.
Zand, H. Aspect of Persian Intransitive Verbs. PhD dissertation, University of Kansas, 1991.
- به نقل از جلد اول «مجموعه مقالههای ششمین كنفرانس زبانشناسی». دانشكدهی ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی، آذر1383، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، 1383.
© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.