.:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي - Content
  .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي
 
  
نام کاربری:   رمزعبور:
منوی اصلی
پیامهای کوتاه

فقط کاربران عضو میتوانند پیام بفرستند خواهشمندیم وارد شوید یا عضو شوید.
ارتباط آنلاين با مديران
سردبیر

مدیر فنی
نگاه انسانی در قصه





شاید بتوان ادبیات معاصر را به سه شاخه اصلی تقسیم کرد، ادبیات سنتی، مدرنیست و پست
مدرنیست.قصه سنتی با شاخص هایی چون بالزاک وفلوبر و انبوهی از نویسندگانی که هنر
خود را بکار می بردند تا به مخاطب القاء کنند، با روایتی واقعی سروکار دارند و
خواننده نیز به خود می قبولاند که با سرگذشتی حقیقی روبرو است. به عبارتی قصه سنتی
بر بنیاد توافق خواننده و نویسنده استوار است. نویسنده تظاهر می کند که سرگذشتی
واقعی را بیان می کند و خواننده نیز به واقعیت داستان گردن می نهد. توفیق نویسنده
در حقیقت نمایی یک دورغ است. در این نوع روایت نه تنها همه چیز از چهارچوب منطقی
برخوردار است که شخصیتها و قهرمانان نیز در ید قدرت نویسنده قرار دارند.
چنین ادبیاتی رسالتی فرازمینی و اخلاقی برای خود قائل است؛ تا قهرمانی خلق کند که
مخاطب بتواند با او ارتباط برقرار کند و در باره اش داوری کند، دوستش بدارد، از او
نفرت داشته باشد یا احساس ترحم و عطوفت خواننده را جلب کند.
نویسنده چنان در پی تفسیر و تبیین قهرمان و موقعیت او برمی آید که بی رقیب بماند و
بتواند به جایگاه رفیع آرمانی عروج کند. گرچه گاهی نویسنده این قواعد را زیر پا می
گذارد و شخصیتی سرراهی، بیکاره ای ولگرد، دیوانه ای شورشی خلق می کند که نظم موجود
را نمی پذیرد و با رفتار خود مخاطب را دچار شگفتی می سازد. اما با این وجود سرنخ
اصلی قهرمان در دستان نویسنده است و نمی گذارد اقتدار قهرمان کاملا شکسته شود.
در آغاز قرن بیستم، انسان در اروپا و امریکا بیش از هرچیز توسط ماشین به کنار زده
شد. بشر در مقابل سیطره ماشین آرام آرام تسلیم شد. در پی آن فجایعی همچون، جنگ،
استبداد، سیطره مذهب و ایدئولوژی ها، فاشیستم و روابط نابرابر اجتماعی همه چیز و
همه کس را دگرگون کرد. دانش در کل دچار انقلاب کلی گشت، فلسفه از بنیاد دگرگون شد،
بنیان ها چنان مورد انکار قرار گرفتند که بر هر چیز مهر عدم قطعیت خورد.
بشر دریافت جهان هرچه جهان به جلو می رود، بیشتر در تسخیر اشیاء در می آید. اشیایی
که روابط انسانی واجتماعی را تعیین می کنند و ارزش سوداگرانهء اشیاء جانشین ابتکار
فردی می شود. مردم روز بروز بیشتر شیفته اشیاء می گردند، غافل از اینکه اشیاء جای
انسان را گرفته و آدمی زیر نفوذ افسون جامعهء مصرفی، بجای پیگیری علل این شیفتگی،
هرروز اندکی بیشتر در دام آن فرو می رود.
ناتوانی بشر در مقابل مصائب بوجود آمده او را وادار کرد به موجودی ناتوان و بی پناه
و تنها درآید که در ادبیات بصورت شخصیت های افسرده؛ پوچ، بیگانه و محکوم به شکستی
نمودار شدند که حداکثر توانستند عصیان کنند و اعتراض. برای همین در چنین ادبیاتی از
رعایت زمان منطقی، استعمال دقیق ماضی مطلق، صیغه سوم شخص، طرح وتوطئه و کشش هر
حادثه فرعی به سوی غایتی روشن خبری نیست. هرچه است پوچی، اضطراب و دلهره ای است که
بشر را رها نمی کند. و این گونه بود که قهرمان قصه مدرن شکل گرفت. نویسنده مدرن،
ضمن نشان دادن پوچی، سردرگمی، سرخوردگی و ناتوانی انسان مدرن، همیشه در جستجوی چیزی
گم شده است.
با وجودی که قهرمان قصه مدرن با همه چیز بیگانه است؛ از همه چیز سرخورده است، تنها
و رانده از همه جا احساس پوچی و تنهایی می کند. بدتر از آن مدام احساس می کند
نیروهایی ویرانگر درصدد نابودی او هستند، اما نگاه انسانی اش غایب نیست، مدام در پی
انسان گم شده است، برای همین از همه چی بیزاری می جوید و به هر چی اعتراض می کند.
قهرمان بیگانه «کامو» دست به جنایت می زند، چون این را اعتراضی به بیگانگی و پوچی
خودش و در نهایت بشریت به حساب می آورد. همچنین قهرمان قصر «کافکا» ـ که تنها به
نام «کا» نامیده می شود ـ ، به جستجوی بیهوده ای در اتاق ها، پلکان و دهلیزهای قصر
می پردازد، تنها اعتراضی است به بی عدالتی که به او ـ و در دورنمای کلی تر به
انسانیت شده ـ است. همان اعتراضی که شخصیت دیگرش را به جانوری تبدیل می کند، تا اوج
سرخوردگی انسان را نشان دهد.
قصه ی مدرن با تحول از قصه سنتی؛ حرکتی را از بالزاک آغاز و به فلوبر، داستایوسکی،
فاکنر، پروست، جویس، کافکا و بکت ختم شد. اما گروهی هستند مانند آلن رب گری یه،
میشل بوتور، ناتالی ساروت و کلود سیمون که خود را ادامه دهنده راه مدرنیست ها می
دانند. این گروه که به نام پست مدرنیست ها شناخته شدند؛ خود جمله طنز مشهوری دارند؛
که آن ها مکتبی تشکیل نمی دهند، بلکه مشترکا مکتبی را درهم می ریزند.
از نظر اینان بشر هر چه بیشتر به پیش می رود، بجای اینکه از مصائب و مشکلاتش کاسته
شود، با غنای فرهنگی خود و دانش و بار فلسفی که بوجود می آورد، چهره جهان را بیشتر
می پوشاند. چنانکه خود در میان این شلوغی و ازدحام بیشتر گم می شود. اینجاست که قصه
نو باید سعی کند این پرده اوهام را بدرد.
از برجسته ترین نویسندگان رمان نو می توان از ـ آلن رب گری یه و کلود سیمون ـ نام
برد. بدین منظور نخست اشاره ای مختصر به داستان های آلن رب گری یه می کنم.
* ـ «مداد پاک کن ها» مهمترین داستان رب ـ گری یه بحساب می آید، در این داستان
کارآگاهی مأمور تحقیق در بارهء چند قتل با انگیزه های سیاسی است. او در پی شناسایی
ضاربی است که فردی به نام دوپون را مورد هدف گلوله قرار داده است. قربانی هنوز
نمرده است، اما اداره پلیس سعی می کند وانمود کند که قربانی مرده است. از آن طرف؛
کارآگاه پس از تحقیق و تلاش بیهوده تصمیم می گیرد قربانی را بکشد. نویسنده سعی دارد
کاری کند تا قربانی دوبار کشته شود (بار اول به دروغ از سوی اداره پلیس و بار دیگر
به راستی از سوی کارآگاه می میرد) تا با این کار نشان دهد در عین حال که برای طرح و
توطئه کلاسیک ارزشی قائل نیست، چنان مهارتی دارد که می تواند شخصیت قصه اش را بجای
یکبار دو بار بکشد.
* ـ «بیننده» : در این قصه مردم ساکن یک جزیره، در حقیقت به سطح «بیننده» و تماشگر
صرف تنزل پیدا کرده اند، به نظر این بینندگان، جنایت امری است محتوم و طبیعی، چرا
که قربانی این جنایت خود عنصری ضد اجتماعی است و عامل غیراخلاقی محسوب می شود.
* ـ «حسادت»: در این قصه، احساسات در ردیف اشیاء قرار می گیرد و نمی توان آن را از
اشیاء جدا ساخت. سلطهء اشیاء سبب سقوط عواطف می شود وحضور آدمی را به نگاهی محدود
می سازد. (لازم است اشاره شود که منظور از اشیاء نه معنای کلی آن، بلکه به هرچیزی
گفته می شود که ذهن را تحت تأثیر قرار می دهد.»
* ـ «طرحی برای انقلاب»: در این قصه چندین بازپرسی کارآگاهانه تشکیل می گردد که
عمده این بازرپرسی ها به اعدام منتهی می شود. در این ماجرا، تکیه بر شکنجه بیش از
پاسخ است و شدیدترین لذت ها در پی رنج ها فراهم می شود.
اگر بخواهیم تفسیری برای این قصه ها بیاوریم، می توان گفت دنیای این قصه ها نه
معنای ویژه ای دارد و نه حتا پوچ است. حتا زمانی که خوانندگان و منتقدان از گری یه
می پرسند، این قصه ها که نه قهرمان مشخص دارند و نه داستان پیگیر و نه حتا معنای
روشن و معین، چیست؟
گری یه پاسخ می دهد: «هیچ، تنها صورتی نو. صورتی که نیازی به عناصر کهنه ندارد. چرا
که هدفش ارتباطی دیگر بین انسان وجهان اوست. جهانی که تغییر یافته و انسانی که دیگر
نه همان است که بود. !!! همین دنیایی که هست، گاه خوب است و گاه بد. آنچه که بد است
انسانی است و آنچه که خوب باز هم انسانی است.
به عبارتی از نظر پست مدرنیست ها؛ واقعیات توهمی بیش نیست. واقعی ترین اثر تنها می
تواند اشاره ای گذرا به جهانی بکند که دور و جدا از پندارهای ممکن وجود دارد. وظیفه
قصه نو نه تنها در جستجوی چیزی است که نیست، حتا درصدد اعتراض هم نیست. انسان برای
انجام اعمال خود انگیزه ای ندارد. هدف قصه نویس صرفا نوعی روایت بی طرفانه است؛ بی
رنگ و بی داوری. بدون اینکه به سطح کشیده شود یا دل به امید واهی نهد. خیلی که پیش
برود می توان ادعا کند؛ قصه نو به جهان گوش فرا می دهد، آن را احساس می کند، گاه هم
می تواند آن را برای لذت، مورد توصیف قرار دهد ـ نه تفسیر. همین.!!!
اگرچه باید گفت، آلن رب گری یه در میان مخاطبان توفیق چندانی پیدا نکرد، بطوریکه
مهمترین اثر او ـ مداد پاکن ها ـ ظرف هشت سال پس از نشر کتاب، تنها توانست تنها
چهار هزار نسخه را بفروش برساند. بطوریکه ناشر کتاب، در مصاحبه ای اعتراف کرد با
این رقم تنها هزینه صحافی کتاب را بدست آورده است؛ اما کلودسیمون یار دیگر او از
اقبال بهتری برخوردار گردید و بویژه که با تصاحب جایزه نوبل، رمان های او از
استقبال بیشتری برخوردار گردیده است. برای اینکه مطلب به درازا نکشد، بررسی آثار او
را به جایی دیگر موکول کرده و تنها به خواندن بخش هایی از مصاحبه او و نظریاتش
اکتفا می شود.

توضیح: این مصاحبه توسط ایریس رادیش منتقد و نویسنده آلمانی صورت گرفت، ضمن اینکه
در این مصاحبه خانم سیمون نیز حضور داشته است. تاکید داخل پرانتز از من است

سیمون: پس از کافکا و پروست، دیگر نوشتن به سیاق معمول ممکن نبود. آدم داستان را
برای چه خلق می‌کند؟ همسرم باز مخالفت خواهد کرد. فلوبر چرا «مادام بواری» را می‌نویسد؟
مسلما نه برای روایت کردن ماجرای خیانت در یک رابطه‌ی زناشویی. علت وجودی چنین
رمانهایی هنگام نوشتن به وجود می‌آید. ما می‌نویسیم و هیچ نمی‌دانیم.
….
خانم سیمون: کلود پدر و مادرش را زود از دست داد. نُه ماهه بود که پدرش درگذشت.
خواهر و برادری هم نداشت و کاملا تنها بود. برای او این چیزها موثرتر از هرچیز دیگر
بود.
سیمون: چه چیز اهمیت دارد؟ پروست زندگی ابلهانه‌ای را میان ابلهان گذراند و این به
کارش لطمه‌ای نزد. آدم حتا وقتی تجربه‌ای هم نکند باز چیزی تجربه کرده است.
رادیش: مثلا چه چیزی؟
سیمون: یک چیزی. دوران موضوعهای اساسی و مسایل اساسی در ادبیات به سرآمده. ون‌گوگ
یک جفت چکمه را نقاشی می‌کند و والسلام.
رادیش: و اندکی بعد بوم نقاشی خالی می‌ماند. شما مدام سوژه را کوچکتر کرده‌اید. چیز
دیگری باقی می‌ماند؟
سیمون: همه چیز. همیشه کاری برای انجام دادن هست. در هنر پیشرفت وجود ندارد. آدم
همیشه کار دیگری انجام می‌دهد؛ کاری که الزاما بهتر هم نیست.
رادیش: پس به این ترتیب از هنر نمی‌شود چیزی آموخت.
سیمون: عجب سوالهایی می‌کنید.
رادیش: چه می‌توان آموخت؟
سیمون: برای من فقط «چگونه» اهمیت دارد«!!!» چگونگی چیزی که اتفاق می‌افتد و نه
چرایی آن. چرا سبزه وجود دارد؟ چرا ستارگان وجود دارند؟ پاسخ به این پرسشها کار
روحانیان است.
رادیش: یا این که چرا جنگها اتفاق افتادند. چرا آشویتس به وجود آمد.
خانم سیمون: او برای اینها جوابی ندارد. این‌که ما چگونه به آنجا رسیدیم را
می‌تواند بگوید.
سیمون: نمی‌توانم. اگر بگویم که چگونه به آنجا رسیدیم یعنی که چرایی‌اش را هم
می‌دانم. هیچ کس توان درک آشویتس را ندارد. در کنگو این حوادث جور دیگری اتفاق
می‌افتد.
خانم سیمون: کلود هیچ وقت خودش را با این مسئله مشغول نکرده. هر کس واقعا به آن
بپردازد شاید چرایش را نیز دریابد.
سیمون: نه، این غیرقابل توضیح است. جنگ چیز دیگری است. طبیعی است و همیشه نیز وجود
داشته. همین الان هم وجود دارد. درست در همین لحظه که ما مشغول گفتگو هستیم عده‌ای
در کار کشتن یکدیگرند. ما مثل خانم های کتاب پروست در مهتابی‌ای در Balbec
نشسته‌ایم و همین بغل عده‌ای دارند به هم تیراندازی می‌کنند. هیچ چیز غیرانسانی‌ای
وجود ندارد. همه‌ی اعمال غیرانسانی را انسانها مرتکب می‌شوند. در ما هیولایی نهفته
است. آشویتس را انسانها ساخته‌اند. «مارکی دوساد» را بخوان.
هیچ چیزی غیر انسانی ای وجود ندارد. (بهتر است یکبار دیگر این سخنان خوانده شود.
آیا به صرف اینکه گروهی از انسان ها جنایت می کنند، پس بایستی پذیرفت که هیچ چیزی
غیر انسانی ای وجود ندارد. با این سخن چه کسانی را تطهیر می کنید؟ آیا این از همان
حرف هایی است که بعضی سردمداران کشور من می زنند، تا با وجدان آسوده دست به جنایت
بزنند… تف به این زندگی…هنوز تمام نشده، باز هم می توانید سخنان گهربار این آقا
را بخوانید)

سیمون: همه چیز در کار است تا کتابی زیبا نوشته شود. Georgica ی مرا در نظر بگیرید.
هیچ چیز از آنچه را که نوشتم خودم تجربه نکرده‌ام. کار من فقط این بوده: همه چیز را
آن‌گونه ترکیب کنم که با هم تناسب داشته باشند.
رادیش: این کمی تقدیس لذت hedonistisch نیست؟
(مصاحبه گر هم دچار توهم شده است، چرا کمی تقدیس لذت؟!)
سیمون: چه چیز دیگری باید مد نظر بوده باشد؟ کتاب را برای چه می‌خوانید؟ برای لذت
بردن.
رادیش: برای درک بهتر جهان. من با خواندن رمانی از شما جهان را بهتر می‌فهمم.
سیمون: یعنی که از بهتر فهمیدن جهان لذت می‌برید.
رادیش: آخرین کتابتان Le Jardin des Plantes بیشتر اندوه زیستن را می‌آموزد تا لذت
خواندن را. (در آن) از کسالت و خستگی بسیار گفته شده.
سیمون: نه به آن شکل که شما فکر می‌کنید…. جهان زیباست و من هنوز تمام کتابها را
نخوانده باید ترکش کنم.
رادیش: هنگام ترک جهان افسوس چه چیز را بیشتر از همه می‌خورید؟
سیمون: زندگی. پرندگان، آسمان. عدم امکان شنا کردن و زیر آفتاب بودن. همه چیز، همه
چیز، همه چیز. (همه چیز از نظر او یعنی لذت)

مشکل از آقای سیمون نیز نیست. این قصه نو است که انسان را فراموش کرده است و بدتر
آنکه نگاه انسانی اش در پی لذت است. هیچی از نظر اینان جز کشف و تصاحب لذت ارزش
ندارد، حتا اگر در گوشه ای گروهی در حال نابودی دیگران باشند، نه تنها توجه آن ها
را برنمی انگیزد که می تواند انسانی نیز باشد.
گرچه باید گفت قصه ای که در پی تبیین و تفسیر جهان برآید، از جایگاه خود دور خواهد
شد، حتا اگر در راستای وصول ارزش هایی علوی و یا زمینی نیز بکار برده شود، نکوهیده
است. اما هدف قصه نویس این نیست که همه چیز را آن ‌گونه ترکیب کند که با هم تناسب
داشته باشند؛ آن هم برای کسب لذت بیشتر. بلکه قصه یک جستجوست، جستجوی انسان گم شده
که بیگانه و تنها در جهان رها شده است، جستجوی که هیچگاه نبایستی نگاه انسانی اش گم
شود. نگاهی که می تواند چنان گرمایی به انسان ببخشد که در زندگی واقعی پیدا نشود.

منابع:
—————————————————————-
ادبیات چیست: ژان پل سارتر ـ ترجمه ابولاحسن نجفی و مصطفی رحیمی
چند مقاله از آلن رب ـ گری یه (قصهء نو، انسان طراز نو) ترجمه دکتر محمد تقی غیاثی
نماد گرایی در ادبیات، دکتر فرهاد ناظر زاده کرمانی
مصاحبه ایریس رادیش منتقد و نویسنده آلمانی با کلود سیمون به مناسبت انتشار ترجمه‌ی
آخرین رمان نویسنده، ترجمه بهزاد کشیمری، سایت برج. (توضیح اینکه اصل آلمانی این
گفتگو اول بار، دسامبر ۱۹۹۸، در هفته‌نامه‌ی Die Zeit منتشر شده است.)

 









© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.)
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1385/6/30 (368 مشاهده)

[ بازگشت ]

اين سايت متعلق به شما دانش پژوهان ايرانی مي باشد ، ما را در تحقق اهدافمان ياري رسانيد .

.Copyright © 2005 Computer Center Of maghaleh[dat]net All rights reserved
|Please send your comments to: |webmaster@maghaleh.net

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.02 ثانیه

::Persian articles by maghaleh[dat]net ::